در همان مجلس حضرت رسول صلى الله عليه و سلم فرمود « 1 » : اول من اسلم من الترك ستق . و بعضى گويند كه اين كلام امير المؤمنين « 2 » على است كرم الله وجهه .
و چون حضرت خواجه ابو النصر سامانى رحمة الله تعالى « 3 » عليه از كتم عدم به صحن فضاى « 4 » وجود رخت كشيد ، بعد از بلاغت « 5 » شريعت در ميان احاديث نبى صلى الله عليه و سلم ديد « 6 » ، اول من اسلم من الترك ستق . به مجرد ديدن در دل حضرت خواجه قدس الله سره العزيز ، خارخار عشق آن بزرگوار جا گرفت و محكم شد . و در تاريخ نظر انداخت ، ديد كه مدت معهوده « 7 » نزديك آمده است .
برخاست به رخصت حضرت نبى صلى الله عليه و سلم ( و ) در جستجوى او شد . چنان كه مذكور شد در باب سابق . اما معلوم باشد كه حضرت سلطان السلاطين ، و قدوة الحاكمين ، و برهان المحققين ، آن روز كه « 8 » از عالم لاهوتى به عالم ناسوتى نزول مىكرد ، ملائكه آسمان و حاملان عرش تأسف مىكردند كه : عجب حالى ! كه اينچنين روح لطيف پاكيزه را به كثافت « 9 » خانهء دنيا مىبرند ، تا « 10 » حال او چگونه خواهد شد ؟ ديگرى گفت : هرچه خواست كرد ، و هرچه خواهد بكند . القصه آن روز كه « 11 » حضرت بزرگوار تولد كرد « 12 » به فرمان حق جل و عز و علا زمين چنان سخت جنبيد ، كه آبها از كف زمين بيرون آمد ، و چشمهها روان شد ، و گلها شكفت ، و حال آنكه وقت دى بود . حكماى آن زمان به حكمت خود و به علم تفرس يافتند كه اين طفل جهانگير « 13 » خواهد شد . اما در دين محمدى خواهد بود .
اين سخن چون از حكما « 14 » بشنيدند ، در مقام كشتن آن بزرگوار شدند « 15 » . والدهاش راضى نشد و گفت :
اى كافران چه دانستيد كه او به دين محمدى خواهد شد ؟ بر تقدير وقوع اختيار در دست شمايان است .
چون « 16 » اين بشنيدند همه گفتند : نيك مىگويد . هرگاه كه بزرگ شود و ظاهر گردد كه به غير روش ما روش ديگر اختيار كرده است ، آن زمان بايد كشت . هفت سال برين گذشت . والد آن بزرگوار وفات كرد « 17 » و والده او را عمش هارون بغرا خان گرفت . پنج سال ديگر برين گذشت . بزرگوار دوازدهساله شد . تا اين « 18 » زمان در طريقه اينها « 19 » بود ، و به همين سى و نه تن انس داشت .
هامش
( 1 ) - ت : فرمودند
( 2 ) - ب : امير المؤمنين
( 3 ) - ب : - تعالى
( 4 ) - متن تق ، جميع نسخ : فزاى وجود
( 5 ) - ب : تبليغ
( 6 ) - ب : + كه
( 7 ) - ب : معهود
( 8 ) - ب : - كه
( 9 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافت
( 10 ) - ب : - تا
( 11 ) - ب : - كه
( 12 ) - ب : تولد يافتند
( 13 ) - الف : اين جهان طفلگير
( 14 ) - ب : از حكما چون
( 15 ) - ب : شدهاند
( 16 ) - الف : - چون
( 17 ) - ب : وفات يافت
( 18 ) - ب : آن
( 19 ) - ب : آنها