ملازمت پادشاه مرا اختيار نبود ، زيراكه درويش ابن الوقت است « 1 » . و درويش ابن الوقت را در اوقات خود هيچ نوع اختيارى نمىباشد ، و آن افعال ذميمه كه درين دوسه روز ديدى و مشاهده كردى غرض من آن نبود كه دلآزارى كنم ، بلكه « 2 » مقصود امتحان تو بود كه كردم به عادت دربانان « 3 » كه آنها اين مىكنند . به اين مقدار اظهار كفر درويشى ، آن مقدار « 4 » انكار « 5 » در دل تو نقش بست كه بالكليه از سلك درويشى بيرون رفته بودى . اما دل من بر تو سوخت و قرار نگرفت ازين وهم كه اوقات تو ضايع شود . به حال تو رحم كردم و از گرداب انكار بيرون آوردم ، و الا غرق بودى . اى درويش ! بدانكه « 6 » انكار اولياء الله نزد صوفيه كفر خفى است . هوش دار ! اولياء الله را در عالم ظاهر كفرها است كه مىنمايند ، و برين قياس است صفت لطف ايشان كه چندين قهر و غضب از وى مىانگيزد ، اما از كفر ايشان نبايد ترسان و از لطف ايشان نبايد « 7 » شادمان شد و فريفته گشت « 8 » ، زيراكه در زير هر لطفى چندين كفر است پنهانى كه نتيجه وى در عالم معنى ظاهر مىشود . چون اين حكايت از بزرگوار بشنيد ، درويش به دامن بزرگوار چنگ زد و در پاى مبارك وى افتاد ، و روى به كف پاى وى ماليد و گريه آغاز كرد ، و گفت :
اى بزرگوار ! قصه چيست ، و مصلحت كدام ، كه با اين مقامات و كرامات به اين نوع امرى گرفتارى « 9 » كه سبب چندين ملامت است ؟ بزرگوار گفت : آرى ! نيك مىگويى ، اما غرض من نه آنست كه حرمت دنيوى بر من حاصل شود ، بلكه « 10 » مقصود من آنست كه به برداشتن دلى از دلهاى بندههاى خداى تعالى كه احتياج به اين پادشاه داشته باشد ، مهمگذارى كنم تا سلطنت اخرى مسلم گردد ، زيراكه دل بندهء مؤمن ، عرش حق سبحانه و تعالى است كه از جهت بعضى حوادث خراب گشته باشد ، به سبب برداشتن و معمور ساختن او اميد است كه نتيجه ( اى ) در آخرت ظاهر گردد . اى درويش « 11 » ! اگر هوش دارى به ظاهر درويش منگر و به باطن مشغول باش ، زيراكه آنى كه مشغول به حق سبحانه و تعالى است دلست ، و آشنا با وى نيز دلست ، و ظاهر بيگانه ( اى ) بيش نيست . از آشنا « 12 » به بيگانه آمدن بيگانه پرستيدن است .
نصيب درويش آنست كه ظاهر خود را به نوعى آرايد كه غير بيگانگى چيزى برنخيزد ، و « 13 » مردم ظاهر را از وى تنفرى شود . و باطن خود را چنان صاف سازد كه نظرگاه حق جل و عز و علا گردد ، چنان كه
هامش
( 1 ) - ب : - است
( 2 ) - ت : بلك
( 3 ) - ب : دربان
( 4 ) - ب : - به اين مقدار . . . مقدار
( 5 ) - ب : آنگاه
( 6 ) - ب : - بدانكه
( 7 ) - ب : - نبايد
( 8 ) - ب : - و فريفته گشت
( 9 ) - ب : گرفتار
( 10 ) - ت : بلك
( 11 ) - الف : - اى درويش
( 12 ) - ب : آستانه
( 13 ) - ب : - غير بيگانگى . . . و