علت حق جل و علا معانى كلام الله چنان كشف شد كه نكته ( اى ) از احاطه علم او بيرون نماند . بدانكه تا دوازده سال تمام نشد در هيچ امرى تفال به اين حقه نكرد محض از براى همينكه اول بار اين دولت مشرف شود . و ديگر آنكه مزد بىكار نبرد « 1 » . بعد از آنكه اين دولت ابدى و سعادت سرمدى به او اقبال نمود ، در هريك از « 2 » امورى كه اولياء الله به مشقت بسيار حاصل كردهاند بزرگوار را در يك نظر حاصل شدى ، حتى كه كار درويشى آن بزرگوار به يمن اين حقه به كمال رسيد ، و سبب همين حقه بود « 3 » .
بعده « 4 » درصدد آن شد كه به پادشاه مجازى ملازمت كند . به خود انديشه كرد ، و دل پادشاه صفت خود را كه حاكم ملك وجود است حاكم ساخت ، كه او را حاكم باطن مىنامند . و به او عرض اين معنى كرد .
دل او از راه مناسبت « 5 » به پادشاه مجازى ميل آورد . و در حقه نيز « 6 » نظر كرد تفال طلب نمود . همان نوع يافت كه صاحب حقه فرموده بود . ناچار رو به درگاه پادشاه مجازى عصر و زمان آورد . و پادشاه نيز صاحب باطن بود . پيش از آنكه بزرگوار به درگاه او رسد او را معلوم شد كه صاحب دولتى رو به دو آورده است و تقرب جسته « 7 » و طالب آنست كه به ديدار پادشاه مشرف شود . پادشاه بىاختيار از خلوتخانه خود بيرون رفت ، ديد كه اركان دولت جمعند . به اطراف نظر انداخت ، ديد كه در گوشه ( اى ) مرد « 8 » صاحب صورت و نيكسيرت و قوىهيكل به دو زانوى ادب مواجه قبله به صفت متفكران سوى از خلق « 9 » نشسته ( است ) . به مجردى كه چشم جهانبين پادشاه به دو افتاده ، دل آفتاب شعاع او پرده دران و آهكشان و « 10 » در آتش شوق آن بزرگوار سوزان به جانب آن بزرگوار روان شد . و مرغ روح قفسشكنان پرواز نمود و از پى تن سفلى بيچارهوار دوان شد « 11 » ، رسيد به آن موضع كه آن ذات شريف تشريف داشت . بزرگوار از جاى خويش برخاست و يكديگر را در كنار گرفتند ، و پرسش حال يكديگر كردند ، آنگاه پادشاه دست مبارك « 12 » بزرگوار را گرفته بهسوى خلوتسراى خود آورد ، و به تعظيم تمامى بر سرير سلطنت بنشانيد و گفت : اى بزرگوار ! تخت از شما و بنده ، كمترين خدما « 13 » . بزرگوار گفت : اى پادشاه آسمان در مرتبه رفعت خود اولى « 14 » و زمين در رتبه سفلى خود بهتر . و ديگر تو پادشاهى « 15 » و من گدا . پادشاه در سرير پادشاهى و مسند « 16 » سلطانى لايق ، و گدا در منصب فقيرى و مسكن « 17 » مسكينى
هامش
( 1 ) - ب : آنكه مربى كار نيز بود بعد
( 2 ) - ب : - از
( 3 ) - ب ، ت : - و سبب . . . بود
( 4 ) - ب : - بعده
( 5 ) - ب : مناسب
( 6 ) - ب : - نيز
( 7 ) - ب : - و تقرب جسته
( 8 ) - ب ، ت : مردى
( 9 ) - ب : - سوى از خلق
( 10 ) - ب : - پردهدران . . . . و
( 11 ) - ب : روان شد
( 12 ) - ب ، ت : + حضرت
( 13 ) - ب : خدام شما
( 14 ) - ب : - اولى
( 15 ) - ب : پادشاه
( 16 ) - ب ، ت : - مسند
( 17 ) - ب : - مسكن