بوده حضرت سيد براى دفع گرما به يخدانى درآمدهاند و خواب كرده ، بعد از آنكه بيدار شدهاند فى الفور ايشان را فلج عارض شده به اين سبب حضرت سيد نسبت به شيخ برهان الدين « 1 » در مقام نيازمندى و حسن عقيده شدهاند و در هر سه روز چند سير نبات كرمانى چند ميرى سفيد براى شيخ برهان « 2 » مىفرستادهاند .
حضرت ايشان « 3 » مىفرمودند كه كرت دوم كه « 4 » حضرت سيد « 5 » به سمرقند آمده بودند ، من شيخ برهان « 2 » را پيش ايشان بردم ، اول نشناختند ، گفتم ايشان در ملاقات « 6 » و ملازمت شما مىبوده است از ساكنان محله كفشيرند « 7 » و نام ايشان برهان الدين « 8 » است ، حضرت سيد بشناختند « 9 » و باز « 10 » به او مصافحه كردند « 11 » و گريستند « 12 » ، بعد از آن فرمودند « 13 » كه من از قاضىزاده روم بسيار استفسار احوال شما « 14 » مىكردم ، ايشان هيچ جواب ننوشتند « 15 » و من از احوال شما هيچ خبر « 16 » نيافته بودم الحمد لله كه شما را در قيد حيات يافتم . حضرت ايشان مىفرمودند كه حضرت سيد از شيخ برهان - الدين « 17 » لتى خورده بودهاند و مىفرمودند كه از شيخ برهان الدين « 18 » شنيدم كه مىگفت « 19 » در آداب « 20 » طعام خوردن نوشتهاند « 21 » كه زينهار بر سر سفره كرنجكوبى نكنى يعنى
هامش
( 1 ) - مج ، چپ : بشيخ برهان در
( 2 ) - مى : شيخ برهان الدين
( 3 ) - بر : فرمودند كه در كرت دويم
( 4 ) - مى : ( كه ) ندارد
( 5 ) - مى : حضرت سيد قاسم بسمرقند ، چپ :
نسخه بدل : حضرت سيد قاسم بسمرقند
( 6 ) - بر : ملاقات شما مىبوده است و ملازمت شما مىنمودهاند از
( 7 ) - در حاشيه نسخه مج : ( كفشير بفتح كاف و سكون فاء و كسر سين معجمه و ياء مثناة تحتانيه وراء مهمله موضعى است بر جنوبى سمرقند نيم فرسنگ )
( 8 ) - مى :
ايشان شيخ برهان است مج ، چپ : شيخ برهان الدين است
( 9 ) - چپ : شناختند
( 10 ) - مج :
باز با او
( 11 ) - مى ، چپ : كردهاند و
( 12 ) - مج ( و بگريستند
( 13 ) - مى :
فرمودهاند كه
( 14 ) - مج : احوال مىكردم
( 15 ) - مج : ننويشتند
( 16 ) - بر : هيچ خبرى نداشتم
( 17 ) - مج ، چپ : از شيخ برهان لتى
( 18 ) - مى : از شيخ شنيدم كه
( 19 ) - بر : مىگفتند در
( 20 ) - مى : در ادب طعام
( 21 ) - مج : نويشتهاند كه مج .