رياضتكش پشمينهپوش را صوفى خطاب كردند بىآنكه اين صوفيان پيرو عقيده و آئين خاصى يا تحت رهبرى و ارشاد پير و مرشدى باشند « 1 » بلكه راهنما و سرمشق آنها سيره و سنت پيغمبر گرامى اسلام بود كه مصداق
لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ
است و براى هر مسلمان مثل اعلاى نيكى و پاكى و سرمشق زهد و پارسائى بود ، و طبيعى است كه مسائل خاص تصوف و عقايد و آراء بزرگان مشايخ صوفيه كه در قرون بعد از ساير مسائل مذهبى ممتاز گشت و حتى رنگ فلسفى به خود گرفت ، تا اين زمان هنوز تدوين نشده و شكل و نظم درستى نگرفته بود .
2 - از قرن سوم ببعد
: اين عقايد و افكار متدرجا از قرن سوم ببعد عملا و نظرا نضج گرفت و پخته شد و تصوف اساس و بنيان ثابت يافت و پيروان آن نيز رو به فزونى نهادند و كمكم اصطلاحات و تغييرات مخصوص اين طايفه جاى خود را باز كرد و از جمعآورى گفتار بزرگان صوفيه و توجه به رفتار و كردار آنان ، اصولى براى تصوف فراهم آمد و چون همه صوفيان در همه
هامش
( قشيريه ص 25 چاپ تهران باهتمام استاد فقيد فروزانفر . )
( 1 ) - ابن الجوزى در تلبيس ابليس مىگويد : اين اسم ( صوفى ) پيش از سال دويست هجرت پيدا شد و صوفيان آن زمان سخنان زيادى گفتند و تغييرات بسيار كردند و حاصل آن ، اين است كه : تصوف عبارتست از رياضت نفس و مجاهده طبع براى اينكه اخلاق رذيله باخلاق جميله از قبيل زهد و حلم و صبر و اخلاص و صدق و مانند آنها از خصال پسنديده كه در دنيا و آخرت ستوده است بدل كنند .
( تلبيس ابليس ص 57 چاپ مصر )