هفت بيت أز غزل بي بدل عارف روم * كه همه باخبران واله آن كفتارند
ميكنم تضمين كاند رصفت أين پاكان * آن كهرها شرف عقد ثريا دارند
جون صدف كوش نه وجاي ده أندر دل صاف * أين غزل را كه بجز عقد درش نشمارند
هله هش دار كه در شهر دوسه طرارند * كه بتدبير كلاه أز سرمه بردارند
دوسه رندند كه هشيار دل وسر مستند * كه فلك را بيكي عريده در چرخ آرند
صورتي أندولي دشمن صورتهاند * در جهانند ولي از دو جهان بيزارند
يار آن صورت غبيند كه جان طالب أوست * همجو جشم خوش أو خير كش وبيمارند
سر دهانند كه تا سر ندهي سر ندهند * ساقيانند كه أنكور نميأفشارند
كر بكف خاك بكيرند زر سرخ شود * روز كندم دروند وبشب جوكارند
مردمي كن مرو از صحبتشان مردم شو * زانكه أين مردم ديكر همه مردم خوارند
أي صفي مردمي آموز أزيشان كايشان * مردم ديدهء بينائي أولو الأبصارند
نور اين مردمك ديدهء بيناكه بود * آنكه زواهل نظر چشم عنايت دارند
قطب آفاق شه كون ومكان خواجة * عبيد كز عموم نعم أو همه روزي خوارند
نير عالم توحيد كه إزمشكاتش همه * ذرات جهان مقتبس أنوارند
خواجهء زمرهء أحرار كه شاهان جهان * بر در خدمت أو بندهء وخدمتكارند
دين پناها توي آن قبلهء مخلوقاتكه خلق * بيخود از هر جهتي روى بوى مىآرند
همه باطوق وفا حلقه بكوشان تواند * كر عبيدند درين راه وكراحر ارند
جاهلاني كه سرا زربقهء أمرت پيجند * در جراكاه بلاهت خربى أفسارند
كه سراسيمه فتاده بته تيه ضلال كاه * حيرت زده در باديهء أدبارند
ناكسانيكه ز احسان تو محروم زيند * بر لب بحر جكر تشنه جوبو تيمارند
آن حريفانكه مي إز ساغر عشقت نوشند * كرچه بس بيخود ومستند عجب هشيارند
بيخود انرا بجناب تو دمادم كششيست * بيدلان در خم قلاب تو ما هي وارند
ما هي بحر توام واز صدف مدح تو پر * جون صدفها كه لبالب ز در شهوارند
هر كه شد غرقة بحر تو فزود آب * رخش أهل ساحل جو صدف ربزة بيمقدارند
جاودان غرقة درين بحر صفا باد صفي * هركزش يا رب أزين بحر بيرون نكذارند
رشحات عين الحياة في مناقب مشايخ الطريقة النقشبندية وآدابهم النبوية وأسرارهم الربانية — صفحة 570
مساهمون: الشيخ حسين بن علي الكاشفي ( الواعظ الهروي )
ص٥٧٠