نقشبندية عجب طائفة پركارند * كه چو پركار درين دائرة سر بركارند
همة كرد آمده بر مركز يك دائرةأند * همه واقف شده أز كردش يك پركارند
نقشبند ندولي بند بهر نقش نيند * هر دم أزيو العجبي نقش ديكر پيش آرند
هر زمان بوقلمون وار برنكي ديكرند * وين عجبتر كه زرنك دو جهان بيزارند
كرچه در ظاهر عامند بباطن خاصند * كرجه در صورت خصمند بمعنى يارند
آب نيلند ولي بر لب قبطي خونند * روح محضأند ولي بر خر عيسى بارند
كرچه مرءآت صقيلند حبش راز نكند * كرچه كلزار خليلند حطب را نارند
در قباروش آل عبا ياد دهند * نه جسو زراق وشان خرقهء أزرق دارند
سترو تلبيس بود شيؤه أين عياران * متلبس بصفات ملكي سيارند
ستر اين كثرت موهوم دران وحدت صرف * جشم دارند أزان بر سر استغفارند
نكند كثرت آثار در ايشان تأثير * خويش را دوخته بر مبدأ أين آثارند
پاس أنفاس بود خصلت أين شاه وشان * پاسبانا نندولي پادشه أخيارند
دم نكه داشته چون نافهء مشكند وكر * لب كشايند روانپرور صد عطارند
خامشا نندولي وقت سخن طوطيوار * همه شيرين حركات وشكرين كفتارند
نجم آساهمه را خلوت در أنجمنست * شمع هر أنجمن ورونق هر بازارند
چون مه هاله نشتين شان سفر اندر وطنست * بتن استاده بدل در كشش ورفتارند
حال أين كرم روان تحسبها جامدة إست * ليكن أفسرده دلان جون خودشان پندارند
أهل دل قافلهء كعبة عشقند ولي * أين جكرداران آن قافلة را سالارند
در سيه خانهء صحراي فنا كرده نزول * خيمه برتر زده أز نه تتق ژنكارند
هر يكي سدا مانند بميدان جهان * كوهي أزلومة لائم بكهي نشمارند
ماهيانند كه در بحر صفاراست روند * همجو خرچنك لب جوى نه كز رفتارند
بر لب تشنه دلان روحفزا ياقوتند * در كف وسوسه كيشان زرمشت أفشارند
ديده پاكانند بلى روشن ديدهء باك * سردين داراند بل بر سردين دستارند
شاهد شاه وجوبند درين دار ولي * نه جو منصور سر عربده جوي دارند
ميرسد شان رطب معرفت أز نجل وجود * يا رب إز بخت خود اين قوم چه برخوردارند
رشحات عين الحياة في مناقب مشايخ الطريقة النقشبندية وآدابهم النبوية وأسرارهم الربانية — صفحة 569
مساهمون: الشيخ حسين بن علي الكاشفي ( الواعظ الهروي )
ص٥٦٩