شهر قم چنين آورده اند كه جعفر برادر امام عسكرى ( عليه السلام ) بعد از رحلت امام هادى ( عليه السلام )
پيش عبيدالله خاقان وزير مشاور و نزديك ترين فرد خليفه عباسى ( معتمد ) شتافت و
درخواست نمود كه موقعيت پدر و برادر خود را به او تفويض نمايد ! او مىپنداشت كه
مقام امامت و ولايت از آن مناصب تفويضى و تشريفاتى است او در دادخواست خود
اضافه نمود كه حاضر است در برابر اين اعطاء ، هر سال مبلغ بيست هزار دينار ، به مقام
خلافت بپردازد .
فرماندار قم مى گويد : پدرم در مقابل اين درخواست احمقانه ، خشمناك شد با عتاب و
غضب اظهار نمود : احمق ! خليفه ى وقت شمشير و تازيانهء خود را از غلاف ، بيرون كشيده
بود تا كسانى را كه به امامت پدر و برادر تو ، عقيده و ايمان داشتند از اين راه ، باز دارد ولى
چنين موقعيتى به او دست نداده است ، تو مى خواهى چنين مقام و موقعيت را با پول از
خليفه بازستانى ؟ ! عجب فكر خام و انديشهء نارسايى دارى ! اگر تو ميان پيروان پدر و برادر
داراى موقعيت روحانى هستى تو را نيازى به توصيهء خليفه و اين و آن نيست و اگر تو
داراى چنين موقعيت معنوى نيستى ، پس با توصيه و اعطاى خليفه ، نمى توانى به چنين
منزلت و رتبه رسيده باشى !
ديگر از آن تاريخ پدرم دستور داد كه جعفر برادر امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) را به
تشكيلات خليفه راه ندهند و خليفه همواره در جست و جوى فرزند امام حسن
عسكرى ( عليه السلام ) بود و به او دسترسى نداشت . ولى مقام امامت و منزلت امام حسن
عسكرى ( عليه السلام ) فرزند زاده امام رضا ( عليه السلام ) ، در سامرا به حدى بود كه در جلالت و عظمت هيچ
كدام به پايه او نمى رسيد . او اضافه مىكند : حسن بن على با آن مهابت و جلالتش ، با
سكون و وقارش كه به دست آورده است ميان نوادگان على نظير و همتا ندارد . فراموش
نمى كنم كه روزى در مجلس عمومى پدرم در سامرا حاضر بودم كه بر مردم بار عام داده
بود و من بالاى سر او ايستاده بودم بزرگان كشور از طبقات مختلف براى ديدار پدرم
دسته دسته مىآمدند و مىرفتند در اين هنگام ، پرده دار ويژه تالار ، با شتاب و عجله
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1708
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص١٧٠٨