تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1449

مساهمون:

ص١٤٤٩
خواند و پيش از ركوع قنوت گرفت ، بعد ركعت سوم را خواند ، تشهد و سلام گفت ، بعد مقدارى نشست ، مشغول ذكر و تعقيب گرديد ، آنگاه برخاست چهار ركعت نافلهء مغرب را به جاى آورد و تعقيب خواند و دو تا سجدهء شكر به جاى آورد و از مسجد خارج شد . چون به كنار درخت سدر رسيد ، مردم ديدند كه آن درخت ، ميوه آورده است ، از اين جريان ، شگفت زده شدند ، از ميوه آن خوردند ، ديدند ميوه اش هسته ندارد ، آنگاه امام ( عليه السلام ) را توديع كردند .

كرامت بزرگ

" شيخ مفيد " ( قدس سره ) از محمد بن حسان از على بن خالد نقل كرده است كه گويد : در سامراء بودم ، گفتند : مردى را از شام آورده و زندان انداخته اند ، چون ادعا كرده است كه من پيغمبرم ، اين سخن بر من گران آمد ، خواستم او را ببينم ، با زندانبانان آشتى برقرار كردم تا اجازه دادند پيش او بروم . بر خلاف شايعه اى كه راه انداخته بودند ، ديدم آدم وارسته و عاقلى است ، گفتم : فلانى ، درباره تو مىگويند كه ادعاى نبوت كرده‌اى و علت زندان رفتنت ، همين است ؟ گفت : حاشا كه من چنين ادعايى نموده باشم ، جريان من از اين قرار است : من در شام در محلى كه گويند : رأس مبارك امام حسين ( عليه السلام ) را در آنجا گذاشته بودند مشغول عبادت بودم ، ناگاه ديدم شخصى نزد من آمد و به من گفت : برخيز برويم ، من برخاسته و با او به راه افتادم ، چند قدم نرفته بوديم كه ديدم در مسجد كوفه هستم ، فرمود : اين جا را مى شناسى ؟ گفتم : آرى ، مسجد كوفه است ، او در آن جا نماز خواند ، من هم نماز خواندم ، بعد با هم از آن جا بيرون آمديم ، مقدارى با او راه رفتم ، ناگاه ديدم كه در مسجد مدينه هستيم . به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) سلام كرد و نماز خواند ، من هم با او نماز خواندم ، بعد از آن جا خارج شدم ، مقدارى راه رفتيم ، ناگاه ديدم كه در مكه هستم ، كعبه را طواف كرد ، من هم طواف
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1449 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي