سال پيش مى مردم و از ميان مى رفتم و چنين صحنههايى نمى ديدم كه امروز مى بينم .
دزدى را پيش خليفه آوردند و خود اعتراف به دزدى و سرقت نمود . خليفه ترتيب اجراى
حد را از فقهاى مجلس پرسيد كه در جمع آنان محمد بن على ( عليه السلام ) هم حضور داشت . من
در جواب گفتم بايد از مچ دست بريده گردد . معتصم پرسيد دليل اين امر چيست ؟ گفتم
دست به مجموع انگشتان و كف دست اطلاق مى گردد . قرآن مجيد در مورد تيمم
مى فرمايد كه به صورت و دستها مسح كنيد . منظور همان دست كامل است . جمعيت
كثيرى از علما با من هم عقيده بودند . عده اى اظهار نظر داشتند بايد دست دزد از آرنج
( مرفق ) بريده شود ، چون در آيهء وضو مى فرمايد : " فاغسلوا وجوهكم وايديكم الى المرافق "
يعنى تا حد مرفق شسته گردد و اين تحديد مى رساند كه اطلاق دست تا آرنج است و قطع
دست دزد نيز بايد تا حد مرفق باشد . چون ميان علما اختلاف نظر پيدا شد ، در اين موقع ،
خليفه رو به محمد بن على ( عليه السلام ) نمود و گفت اباجعفر ! شما در اين باره چه مى گوئيد ؟
حضرت فرمودند : علما در اين مورد بحث كردند ، مرا معاف بداريد . معتصم گفت : به
خدا قسم كه بايد نظر خود را در اين بحث اظهار داريد . ابوجعفر گفت : اكنون كه قسم
دادى ، مى گويم . همهء اين حدودى كه علماى مجلس گفتند ، اشتباه و خطا است . در مورد
دزد بايد انگشتان او را بدون انگشت ابهام بريد .
خليفه پرسيد : دليل شما چيست ؟ ايشان در پاسخ گفتند : پيامبر اسلام ( صلى الله عليه وآله ) فرمودند :
سجده بر هفت عضو بدن است : پيشانى ، دو دست ، دو پا و دو زانو . اگر دست از مچ يا آرنج
بريده گردد ، محل سجده اى باقى نمى ماند ، در صورتى كه خداوند متعال مى فرمايد
سجده گاهها ، مال خدا است ، و در امر خدا ، شريك وانباز قرار ندهيد . آن عضوى كه
مخصوص خدا باشد ، نبايد بريده گردد . معتصم از اين تعبير امام ( عليه السلام ) خوشحال گرديد و
طبق بيان امام ( عليه السلام ) دستور داد با دزد رفتار گردد . ذرقان گويد : ابن ابى داود سخت پريشان
بود ، از آن نظر كه چرا نظريه او رد شده است و سه روز پس از اين جريان بود كه پيش
معتصم رفت و گفت : يا أمير المؤمنين ! آمده ام تا تو را نصيحت كنم و اين اندرز ، به شكرانهء
محبتى است كه به ما دارى ، مى ترسم اگر نگفته باشم ، كفران نعمت كرده باشم و
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1533
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص١٥٣٣