تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1505

مساهمون:

ص١٥٠٥
گفت : جريانى كه امروز . . . توسط أبى جعفر ( امام جواد ( عليه السلام ) ) در محضر خليفه اتفاق افتاد ، گفتم : آن جريان از چه قرار بود ؟ گفت : دزدى به سرقت اقرار كرده بود ، از خليفه خواستند با اقامهء حد ، او را تطهير كند . براى اين كار فقهاء را در مجلس خود ، جمع كرد ، محمد بن على ( عليه السلام ) نيز در آن جا آمد ، خليفه از ما سؤال كرد از كدام محل دست او را قطع كنيم ، من گفتم : از بازو ( بند دست ) . ( 1 ) گفت : به چه دليل ؟ گفتم : چون دست ، عبارت است از چهار انگشت و كف دست تا بند آن ، و خداوند در تيمم فرموده : " فامسحوا بوجوهكم وأيديكم " گروهى نيز مانند من گفتند . ولى گروهى اظهار داشتند كه بايد از مرفق قطع شود ، خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتند : چون خداوند در شستن دست در وضو فرموده است : " وأيديكم إلى المرافق " پس معلوم مىشود ، حد ، دست تا مرفق است . خليفه خطاب به أبى جعفر ( عليه السلام ) گفت : شما چه مى فرماييد ؟ فرمودند : اينها نظرشان را گفتند . گفت : آنچه را كه گفتند ، رها كن ! نظر خودت را بگو ! فرمودند مرا معاف بداريد ، گفت : به خدا ، قسمت مى دهم آنچه مى دانى بگو ! فرمودند : چون به خدا قسم دادى مى گويم ، همه اينها خطا كردند و بر خلاف سنت گفتند ، قطع دست بايد از مفصل چهار انگشت باشد ، و كف دست بماند . معتصم گفت : به چه دليل ؟ امام ( عليه السلام ) فرمودند : رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) فرموده : سجده بر هفت عضو است : صورت ، دو دست ، دو زانو و دو پا ، وقتى كه دست از بازو و يا از مرفق قطع شود ، دستى نمى ماند تا بر آن سجده كند ، خداوند فرموده : " و أن المساجد الله " منظور از آن اعضاء هفتگانه سجده است كه بر آنها سجده مىشود " فلا تدعوا مع الله أحدا " آنچه براى خدا باشد قطع نمى شود . معتصم از اين استدلال تعجب كرد و گفت : دست سارق را از بند چهار انگشت قطع كردند . ابن ابى داوود گفت : قيامت من برپا شد و آرزو كردم كه اى كاش مرده بودم ، زرقان
هامش
1 . عبارت عربى " كرسوع " است در لغت آمده : " الكرسوع : طرف الزندالذى يلى الخنصر " .