قوال طيب 27 و ما فينا ضد ، فما هذا الخمود 28 ؟ دقى گويد كه گفتم وقتنا فوق السماء .
سميعى گفت : چون مىگوئى ؟ گفتم : اينچ 29 او مىخواند همه از من و از تست ، هموار مىآيد كه من و تو ، در تصوف من كجا بود ؟ صوفى را جز زيك 30 نبود . حالى پديد آمد و شورى كه همگنان جامه مىدريدند و مىافتادند و بانگ مىكردند .
هيچكس نبود مگر كه جامه دريده بود .
وَ ادْعُ إِلى 31
رَبِّكَ « 1 » .
6 - شيخ الاسلام گفت 32 :
مزامير قدس 33 فى مقاصير انس ، بالحان توحيد 34 ، فى رياض تمجيد ، بمطربات المثانى ، من تلك المعانى ، المودية الى 35 نعيم ثانى ، القاذفات فى - بحر الامانى 36 .
سماع اين است ، اجابت كن اى جوانمرد . لا ارض تقلكم و لا سماء تظلكم و لا ثان يجمعكم 37 ، و لا لسان يصفكم ، و لا علة تدنيكم و لا عيب يبعدكم و لا زمان يليكم و لا مكان يؤويكم 38 .
7 - شيخ الاسلام گفت كه : دقى وقتى در باديه بزاريد ، گفت : الهى ، از آن حقيقت خود كه مرا دادى ، بهرهى من چيزى بر دل من آشكارا كن تا جان من بياسايد 39 . چيزى بر وى بگشادند 40 . زارى بر وى افتاد . كامستيد كه تباه شديد 41 .
گفت : الهى ، بپوش كه من طاقت ندارم . آن را بپوشيدند 42 .
8 - شيخ الاسلام گفت كه : پنهان كردن غيب و اهل غيب از اللّه تعالى رحمت است 43 ، كه آن درين جهان نكويزد ، هر چيزى 44 كه از آن آشكارا شود ، يا اما كه آن كس را در وقت ببرند 45 ، يا عقل وى طاقت آن ندارد 46 ، احوال و رسوم وى متغير شود . غيبى و حقيقى 47 نهان به ، تا به سر آن شوى در سراى غيب 48 و حقيقت ، كه اين دنيا سراى بهانه است 49 و زندان ، تا يكراه 50 كه مدت فرا سر شود و آن 51 نان خورده آيد و در حقايق 52 و غيب باز شود . و اللّه المستعان .
9 - بو بكر رازى 53 گويد كه : دقى گويد : علامة القرب الانقطاع عن كل شىء
هامش
( 1 ) قرآن ، حج / 67 .