تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
بر شيخ ابراهيم 21 دهستانى شدم كه ازو پرسم ، يعنى از مذهب 22 و سخن ايشان . چون 23 درشدم ، هنوز بازو از آن چيزى نگفته بودم 24 ، مرا گفت : محمد ، باز گرد ، لا يعرفه احد غيره ، جز از اللّه كسى اللّه نشناسد 25 . و سخن ذو النون كه 26 : العلم فى ذات الحق جهل . 5 - شيخ الاسلام گفت كه : او را بنه‌توان 27 شناخت مگر به او و سخن او ؛ كه او را به قرآن و سنت بشناختى ، او را به دو بشناخته‌بى 28 ، يعنى شناخت تصديقى 29 و تسليمى . به عقل مجرد او را بنه‌توان 30 شناخت . عقل مخلوق است ، بر همچون خودى ، دلالت كند 31 . عقل حيلت است ، مايه‌ى نور معرفت و نبيت است 32 . سخن ازو بتوان 33 شنيد در شناختن 34 او ، هركه درو از وفا تو سخن گويد بپذير ؛ كه از 35 خود گويد و عقل و قياس خود ، بمپذير 36 ، كه ايمان سمعى است نه عقلى . 6 - شيخ الاسلام گفت كه : ابراهيم مرغينانى گفته 37 : آنچه گوش درياود ، علم است 38 ، و آنچه فهم درياود 39 حكمت است ، و آنچه به او بشنوى و به او درياوى 40 حيات است .

ابراهيم بن نازويه

بوده 41 . 1 - كنيت 42 او ابو اسحاق ، از مشايخ نشابور بوده ، با حفص ديده 43 و با بو عثمان حيرى صحبت داشته 44 و او را در فتوت شأنى است عظيم 45 ، و اكنون در اولاد او همچنان ، كه ياد برند به جوانمردى . 2 - او ابراهيم بن محمد بن سعيد ايد 46 ، اما از صورت نيكوى وى و خوش خواندن وى ، وى را لقب كردند به نازويه 47 . و من طبقة الرابعة ايضا 48

مظفر كرمانشاهى .

1 - از مهينان 49 مشايخ جبل است ، از درويشان صادق 50 . صحبت داشته ( 44 ) با