تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
6 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بو على كاتب در همه مصر وى را يك 24 مريد بود كه چيزى به وى دادى 25 . او بمرد ، وى به سر گور وى 26 شد ، گفت : الهى ، ميان من و تو اين واسطه بود و شرك ، او برفت 27 ، توحيد من درست گردان 28 ، به حق آنكه توحيد من ترا درست شد 29 به رفتن او ، كه با وى نيكوئى كن 30 . هم وى گفت كه : اللّه گفت 31 : وصل الينا من صبر علينا . 7 - شيخ ابو القاسم 32 نصرآبادى گويد كه : بو على كاتب 33 را گفتند كه : به كدام بهشت مايل‌ترى 34 ازين دو : به فقر يا به غنا 35 ؟ گفت : به آنكه بلندتر است درجه و مه است قدر آن ، پس اين دو بيت برخواند ، بيت 36 :
و لست بنظار الى 37 جانب الغنى * اذا كانت العلياء فى جانب الفقر و انى لصبار 38 على ما ينوبني * و حسبك ان اللّه اثنى على الصبر

ابو على المشتولى .

1 - نام وى حسن بن على بن موسى المشتولى الصوفى . شيخ الاسلام گفت كه 39 : وى شاگرد بو على كاتب ايد 40 و آن با يعقوب سوسى . مشتول دهى است برده فرسنگى مصر 41 ، آنجا بوده ، در سنه اربعين و ثلاثمائة برفت از دنيا 42 ، حدث عن بكر بن سهل . 2 - شيخ الاسلام گفت كه : وى مصطفى را ، صلى اللّه عليه و سلم ، به خواب ديد وى را گفت : ترا به وكيلى درويشان به پاى كردم . وى گفت : يا رسول اللّه 43 ، به كفايت ؟ گفت : به كفايت 44 . وى را كارى برخاست و درويشان روى به وى نهادن به آرزوها 45 و بايست‌ها ، و آن‌همه راست مىشد كه خواسته بود كه به كفايت . آمد به استاد خويش ، بو على كاتب ، وى را بگفت ، وى گفت : چه كرده بودى 46 يعنى از جرم ، كه 47 ترا از ميان درويشان بيرون كردند 48 ؟ يعنى درويشى و نداشت مه از كفايت و توان 49 . 3 - شيخ الاسلام گفت ، قدس اللّه روحه 50 : او به خودى خود ، مكر كند اى به مصطفى . نگر غافل نباشى از مكر و غرور 51 .