تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
به زيارت يوسف حسين رازى 21 . پيش وى شد . يوسف وى را گفت : چرا آمدى از بغداد ؟ گفت : ديدار و زيارت ترا . گفت : ار ترا در راه كسى سراى 22 آراسته و كنيزك نيكو دادى ، آن ترا از زيارت من مانع بودى 23 ؟ گفت : ار بودى ، ندانم . اللّه خود نيازمود مرا بدان 24 . 3 - شيخ الاسلام گفت كه : جواب سخت نيكو بازداد و خود ازو نمىبايست 25 پرسيد . شيخ الاسلام گفت كه 26 :

ابو الحسين سلامى 27

. 1 - مردى بزرگ بود و صاحب تاريخ است 28 . وى گفته كه 29 : عيسى موصلى راهب بود . 2 - وى گفته كه 30 : بر مسلمانان آيتى فرود آمد ، ندانم كه از پس آن آيت‌الله ، را چون آزارند 31 ! ما يكون من نجوى ثلاثة الا هو رابعهم « 1 » . الآية . شيخ الاسلام گفت كه :

ابو الحسين مالكى 32

. 1 - نام وى احمد بن سعيد المالكى ، بغدادى است و فصيح بود 33 . با جنيد و نورى و آن طبقه صحبت داشته 34 . به طرسوس بوده و آنجا برفته 35 . 2 - وى گفت كه : اين طايفه را 36 فقير خوانند از بهر آنكه ايشان به دو گيتى وى او فرا نمىبوند 37 . 3 - شيخ الاسلام گفت كه 38 : اين مرد بر قنطره بگدشته بود 39 ، ار بود شايد و گر نبود شايد 40 ، اللّه كار 41 وى خود مىسازد . وى حكايت كند از سماع نورى 42 و جنيد .
هامش
( 1 ) قرآن ، مجادله / 7 .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 429 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )