5 - و انشدنا شيخ الاسلام قال انشدنا الشيخ ابو عبد اللّه الطاقى لبعضهم ، رحمة اللّه :
يبدو 19 فاجهد ان اكاتم 20 حبه * فتبين 21 فى ، علامة الكتمان
خفقان قلبى و ارتعاد مفاصلى * و غبار لونى و انعقاد لسان 22
فمتى يكذبنى شهود اربع * و شهود كل قضية اثنان
* * * 6 - و انشدناه ايضا لبعضهم 23 :
حملتمونى على ضعفى بفرقتكم 24 * ما ليس يحمله سهل و لا جبل
* * * 7 - قال ابراهيم القصار : منذ ثلاثين سنة ما رقعت 25 خرقة على خرقة و لا سألت احدا و لا عارضت .
8 - و هم ابراهيم قصار گفته 26 : حسبك من الدنيا شيئين : صحبة فقير و خدمة ولى 27 .
9 - و هم وى گفته ( 26 ) : من تعزز بشيء غير اللّه فقد ذل فى عزه .
10 - شيخ الاسلام گفت كه : ابراهيم قصار گويد كه 28 : خبر آوردند كه ذو النون مصرى را مىآرند 29 ، به مطبق مىبرند به زندان خليفه ، كه قرآن را مخلوق بگويد - در آن وقت فتنهى مخلوق گفتن كه احمد حنبل 30 در زندان بود - و من آوازهى ذو النون شنوده بودم 31 ، و خلق به نظاره شده بودند ، و آنگاه 32 من كودك بودم . به نظاره شدم ، بر پل منبج 33 . چون وى را بديدم ، در چشم من حقير آمد كه ذو النون به جسم و ظاهر 34 حقير بود . با خود گفتم كه : اين آواى و نام 35 ! ذو النون همه اين است ؟ ! در وقت ذو النون روى باز من كرد 36 از ميان همه خلق ، گفت : اى پسر ، كه اعراض اللّه به رهى رسد 37 ، زبان او به طعن ورد اولياء 38 اللّه دراز شود . من بيفتادم بىهوش ، آب بر روى من زدند 39 تا به هوش آمدم ، برخاستم صوفى 40 .
11 - شيخ الاسلام گفت ، زاده اللّه كرامته 41 ، كه : چون بتوان ديد كسى كه او را با خود 42 بپوشيده بود ؟ همه خلق حجاباند ازو ، و او حجاب است بر پيش دوستان خود ، فردا كه اين قوم بينند ، هم بنشناسند 43 ، چنان كه ايدر مىبينند و نمىشناسند ،