عباس وى را به مصر ديده بود و شيخ عمو به مكه .
2 - عباس مرا گفت كه كسان آمدندى به وى ، هموار بر در 16 سراى وى اسبان و ستوران بودى ، كه به زيارت وى آمدندى 17 . و به مصر بيشتر فازو شوند كه وى مرد بزرگ است 18 .
3 - عباس گفت كه : وقتى قومى آمده بودند به زيارت 19 و بر در سراى ستوران بود 20 . شيخ ابو العباس مرا فرا در فرستاده بود كه 21 ستوران نگاهدار . بر دل من گذشت 22 كه نيك كارى فرادست آوردم ، از خراسان به مصر نه به آن آمدهام كه ستوردارى كنم 23 ! من خود 24 فراغتى داشتم آنجا . در ساعت كس فرستاد ، گفت :
شيخ مىخواند . در شدم ، شيخ گفت : هروى ، هنوز فرا گور نبودهاى 25 ، و زود بود كه تو 26 در صدر نشينى ، و بر در سراى تو ستوران بازدارند و ترا كسى بايد كه 27 آن را نگاه دارد 28 .
4 - شيخ الاسلام گفت 29 : آن چنان بود كه آن شيخ گفت كه : هموار 30 بر در سراى عباس ستوران بودى كه سلطانيان آمدندى به وى به توسطگرى 31 . القصه .
5 - شيخ 32 عمو گفت كه شيخ بو العباس نسوى گفت ، به مكه ، كه 33 : از محمد بن - الحسين 34 شنيدم كه از ابراهيم بن محمد الواعظ 35 شنيدم كه گفت : الاشارة رعونات طبع لا يقدر السر اخفائه فيظهره بالاشارة 36 .
اختلاف نسخهها
( 1 ) - ج : شيخ ابو العباس . د : و من الطبقة السادسة شيخ ابو العباس نهاوندى .
( 2 ) - د : نام وى احمد بن محمد بن فضل است .
( 3 ) - الف : شاگرد جعفر خلدى پير و شيخ عمو . ب : شاگرد جعفر خلدى آيد پير و شيخ عمرو .
( 4 ) - الف : و عباس وى را . ب : عباس وى را عمرو لقب كرده بود و عمرو سالار بود . ج : و بو عباس وى را عمو نام كرده بود . د : و شيخ .
ابو العباس او را عمو نام كرده بود و عمو سالار بوده .
( 5 ) - د : ابو العباس .
( 6 ) - د : كه نه اللّه .
( 7 ) - د : از ذات حق او .
( 8 ) - الف : سمع استاد نه يعنى شنوده .
ج : سمع استاد يعنى شنيد .
( 9 ) - الف ، ج ، د : « استاد تو » ندارد . ب :
يعنى فقيه .