بو العباس سهروردى گفت 79 كه : به منا بوديم روز عيد اضحى ، جمعى انبوه 80 نشسته بودند 81 و شيخ سيروانى حاضر 82 ، قوال چيزى برخواند ، شيخ سيروانى برخاست گريان و برفت . قوم گفتند آن 83 چه بود كه وى كرد ؟ بر سماع منكر شد ، چه افتاد ؟ شيخ بوالحسن سر كى حاضر بود ، وى گفت 84 : مرا با خداى عهد است ، ار او بر سماع منكر شد 85 ، من هرگز به سماع بننشينم 86 . شيخ بو العباس 87 سهروردى گفت : من 88 با تو موافقم .
ديگر روز برخاستند اين دو تن و قومى از مشايخ 89 ، در سلام شيخ سيروانى شدند ، خواستند كه از آن چيزى گويند ، وى گفت 90 : روزگارى من بر ريگ مىخفتم و دست بالين مىكردم و نشان سنگ بود بر پهلوى من 91 ، و من به سماع 92 مىنشستم ، اكنون بر فرش مىنشينم و شما چنان 93 سوخته ، مرا كى حلال بود كه با شما در سماع نشينم ؟
اختلاف نسخهها
( 1 ) - الف ، د : و من طبقة الخامسة .
( 2 ) - الف ، ج : بو العباس .
( 3 ) - ب ، ج : الدينورى .
( 4 ) - ( 4 ) - ب : ندارد .
( 5 ) - الف : صحبت كرده با . د : يوسف بن حسين و عبد اللّه .
( 6 ) - ب : رويم را .
( 7 ) - ب ، ج : بود به استقامت . د : بود و با استقامت .
( 8 ) - ب : در نشابور بوده و تذكير كرده به نشابور . ج : در نشابور بوده و سخن .
د : در نيسابور بوده و تذكير كرده و سخن .
( 9 ) - الف : گفته و زبان . ب : گفته بر زبان .
د : گفته در زبان .
( 10 ) - د : معرفت ازين بود برفت .
( 11 ) - ب : محمد حامد شاگرد ابو بكر وراق وانشاگردى . ج : محمد حامد واشاگردى .
د : محمد حامد واشاگرد شاگرد ابو بكر وراق .
( 12 ) - ب : بديرهء وى . د : پذيرهء او شدند .
( 13 ) - الف : شاگردان وى آن را خوش . ج :
شاگردان را خوش . د : شاگرد او را خوش .
( 14 ) - ب ، ج : وى را گفتند كه تو . د :
گفتند اين چرا كردى .
( 15 ) - ج : من شنوده كه .
( 16 ) - د : « چون » ندارد .
( 17 ) - و ابو العباس از آنجا به .
( 18 ) - الف و آنجا نماند در سنه . ج : و آنجا برفت در سنه . د : و آنجا برفته از دنيا .
( 19 ) - الف : اين بو العباس . ب : گفته كه .
د : گفت .
( 20 ) - الى حالى .
( 21 ) - ج ، د : « كه » ندارد .