تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
بو العباس سهروردى گفت 79 كه : به منا بوديم روز عيد اضحى ، جمعى انبوه 80 نشسته بودند 81 و شيخ سيروانى حاضر 82 ، قوال چيزى برخواند ، شيخ سيروانى برخاست گريان و برفت . قوم گفتند آن 83 چه بود كه وى كرد ؟ بر سماع منكر شد ، چه افتاد ؟ شيخ بوالحسن سر كى حاضر بود ، وى گفت 84 : مرا با خداى عهد است ، ار او بر سماع منكر شد 85 ، من هرگز به سماع بننشينم 86 . شيخ بو العباس 87 سهروردى گفت : من 88 با تو موافقم . ديگر روز برخاستند اين دو تن و قومى از مشايخ 89 ، در سلام شيخ سيروانى شدند ، خواستند كه از آن چيزى گويند ، وى گفت 90 : روزگارى من بر ريگ مىخفتم و دست بالين مىكردم و نشان سنگ بود بر پهلوى من 91 ، و من به سماع 92 مىنشستم ، اكنون بر فرش مىنشينم و شما چنان 93 سوخته ، مرا كى حلال بود كه با شما در سماع نشينم ؟

اختلاف نسخه‌ها

( 1 ) - الف ، د : و من طبقة الخامسة . ( 2 ) - الف ، ج : بو العباس . ( 3 ) - ب ، ج : الدينورى . ( 4 ) - ( 4 ) - ب : ندارد . ( 5 ) - الف : صحبت كرده با . د : يوسف بن حسين و عبد اللّه . ( 6 ) - ب : رويم را . ( 7 ) - ب ، ج : بود به استقامت . د : بود و با استقامت . ( 8 ) - ب : در نشابور بوده و تذكير كرده به نشابور . ج : در نشابور بوده و سخن . د : در نيسابور بوده و تذكير كرده و سخن . ( 9 ) - الف : گفته و زبان . ب : گفته بر زبان . د : گفته در زبان . ( 10 ) - د : معرفت ازين بود برفت . ( 11 ) - ب : محمد حامد شاگرد ابو بكر وراق وانشاگردى . ج : محمد حامد واشاگردى . د : محمد حامد واشاگرد شاگرد ابو بكر وراق . ( 12 ) - ب : بديرهء وى . د : پذيرهء او شدند . ( 13 ) - الف : شاگردان وى آن را خوش . ج : شاگردان را خوش . د : شاگرد او را خوش . ( 14 ) - ب ، ج : وى را گفتند كه تو . د : گفتند اين چرا كردى . ( 15 ) - ج : من شنوده كه . ( 16 ) - د : « چون » ندارد . ( 17 ) - و ابو العباس از آنجا به . ( 18 ) - الف و آنجا نماند در سنه . ج : و آنجا برفت در سنه . د : و آنجا برفته از دنيا . ( 19 ) - الف : اين بو العباس . ب : گفته كه . د : گفت . ( 20 ) - الى حالى . ( 21 ) - ج ، د : « كه » ندارد .