تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
شيخ الاسلام گفت كه :

بو بكر كسائى دينورى ،

1 - از قهستان عراق بود به دينور ، مردى بود بزرگ 1 ، از قديمان اصحاب جنيد و اقران وى . او را رياضت است 2 بسيار و سفرهاى معروف 3 . 2 - جنيد گويد : ارنه ابو بكر كسائىايد 4 ، من در عراق نبيد . 3 - جنيد را با او 5 مكاتبات است و رسائل نيكو . پيش از جنيد برفته از دنيا 6 . از جنيد هزار مسئله پرسيده بود و همه جواب داده و با وى 7 فرستاده . وى را وقت نزديك آمد ، آن را پيش خواست و همه بشست 8 . خبر وفات وى به جنيد رسيد ، گفت : كاشكى 9 وى آن مسألتها كه 10 از من پرسيده بود بشستيد ! گفتند كه : او آن را بشسته است 11 . جنيد شاد گشت . 4 - شيخ الاسلام گفت كه 12 : جنيد نه از آن مىترسيد كه آن به دست عام افتد يا به دست سلطان ، از آن مىترسيد كه به دست صوفيان افتد ، و از آن بازار فرا سازند 13 ، يعنى به قبول جستن و سخن گفتن كه 14 از هزار صوفى يك عالم بود . صوفى را آن تمام بود كه مىشنود و مىداند ، ازين قوم دل فصيح بود 15 نه زبان . 5 - شيخ الاسلام گفت كه : رويم گفت 16 كه : چون حال از مرد بازستانند و مقال بگذارند 17 ، وى را هلاك كردند . 6 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بو الخير عسقلانى گويد : كه بو بكر 18 كسائى دينورى در خواب شدى از صدر او 19 قرآن خواندن مىشنيدندى .