تو جرم آيد 49 خود به عذر تو آيد 50 .
8 - و ذو النون و جززو درين سخن گفتهاند و از 51 شرط صحبت است كه حق صحبت بدهى و حق خود طلب نكنى و عيب خود بينى 52 و عيب ديگران را - عذرجوئى 53 . و خلق زير قدر و جبر مضطر و مقهور دانى 54 ، تا خصومت برخيزد ، و خود را به تاوان لازم گيرى و عذر نسازى 55 ، و اللّه المستعان 56 .
9 - وقتى امير كافور ، زر فرستاد 57 به شيخ بو عبد اللّه جاوپاره بسيارى 58 ، و وى بنهپذيرفت بازفرستاد ، يعنى لشكريست . كافور گفت : اى سرد 59 ،
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما 60
بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى « 1 » ، فأين الكافور ؟
10 - شيخ الاسلام گفت كه : اين سخن كافور مه از كردار او بود ، لكن آن 61 سخن مايه و بركات پير بود 62 .
11 - فرا بو على كاتب گفتند كه : فلانكس از لشكرى چيزى بنمىستاند 63 و فلان پير مىستاند . گفت 64 : آنكه بنهمىستاند 65 از علم بنهمىستاند ( 65 ) ، و آنكه 66 مىستاند از عين مىستاند 67 .
12 - شيخ الاسلام گفت كه : كس كس 68 از مشايخ وقت چيزى مىكردند ازين معنى ، آن ايشان را از عين راست مىآمد 69 ، چون با علم بودند نكردند ، و آن نادره بود 70 و آن را اخوات باشد 71 كه همه كارها 72 ، به دو نيك و شادى و غم و نعما 73 و بلا ، همه از يك جا مىديدند ، و جز زو 74 نمىديدند . اما چون كسى فراخيزد 75 كه وى را آن عين و ديدار نباشد ، از سر علم و حرفتگرى بر گونهى ايشان بكند ، اللّه تعالى پردهى وى پاره كند 76 . و وى دين و شريعت در سر آن كند 77 .
اختلاف نسخهها
( 1 ) - ج ، د : و من الطبقة .
( 2 ) - ب : بوده .
( 3 ) - الف : « ايد » ندارد . ب : آيد .
( 4 ) - الف : با وى بود تا شصت سال . ب :
با او بوده يا شست سال .
( 5 ) - ج ، د : « بود » ندارد .
هامش
( 1 ) قرآن ، طه / 6 .