واسطى را گفتند كه : چون او را نيم مرد گفتى و وى را تمام 16 ؟
گفت : بو اميه ماحوزى 17 از دست هيچ مخلوق چيزى بنخورد 18 و ابن جلا از مال مردى مىخورد كه او را على بن عبد اللّه القطان گفتندى 19 .
7 - ابو بكر واسطى كسى را بنهپسنديدى 20 وى عظيم بود از خوارى خلق به نزديك او ، و از عزيزى توحيد در علم او .
8 - پرسيدند بو عبد اللّه جلا را از محبت . گفت 21 : ما لي و للمحبة و انا اريد 22 ان اتعلم التوبة .
9 - ابراهيم بن المولد 23 گويد : پرسيدم از بو عبد اللّه 24 جلا : متى يستحق للفقير اسم الفقير 25 ؟ فقال : اذا لم يبق عليه من نفسه مطالبة ظاهرا و باطنا .
10 - شيخ الاسلام گفت : سيصد تن با بو تراب 26 نخشبى در باديه شدند باركوها ، دو تن با او 27 بماندند : بو عبد اللّه جلا 28 و بو عبيد بسرى .
بو عبيد بسرى 29
.
1 - نام وى محمد بن حسان است .
2 - بو عبد اللّه جلا گويد 30 : لقيت ستمائة شيخ ما رايت منهم مثل اربعة :
ذو النون المصرى و ابا تراب النخشبى و ابا عبيد 31 البسرى ، و ابو العباس عطا 32 .
3 - بو عثمان آدمى گويد كه : چون پيشين روز 33 رمضان درآمدى ، بو عبيد بسرى 34 در خانه شدى و زن و اهل را گفتى كه در خانه برآوريد و سوراخى بگذاريد 35 و هر شبى نانى اينجا فرومىاندازيد 36 . چون روز عيد بوديد در خانه باز كردندى 37 و در خانه شدندى ، همچنان آن سى نان بر جا بودى 38 و در زاويه نهاده . همه ماه نه نان خورده و نه آب 39 ، بر يك طهارت و بر يك نماز 40 .
4 - بو عبيد گفت : صدق المحبة بطاعة المحبوب .
5 - هم وى گفت 41 ؛ ان للّه تعالى عبادا ينظرون فى بداياتهم الى 42 نهاياتهم .
گفت : اللّه تعالى را دوستاناند كه در اول آخر اين كار مىبينند 43 . و اين بو عبيد