تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
6 - چون نورى برفت ، جنيد گفت : ذهب نصف هذا العلم بموت النورى . 7 - نورى و جنيد را به بغداد طاوس العباد مىگفتند 24 . 8 - و قال ابو احمد المغازلى : ما رأيت احدا قط 25 اعبد من النورى قيل و لا الجنيد ؟ قال و لا الجنيد 26 . 9 - شيخ الاسلام گفت 27 ، قدس اللّه روحه كه : نورىايد 28 تسبيح داشتى در دست ، وى را گفتند : تستجلب به الذكر ؟ وى گفت 29 : لا بل استجلب به الغفلة ، گفتند 30 به اين تسبيح مىخواهى كه اللّه در ياد تو بود 31 ؟ گفت : به اين 32 تسبيح مى غفلت جويم . 10 - بو حمزه‌ى بغدادى گفت : لو لا الغفلة لمات الصديقون من روح ذكر اللّه 33 . 11 - شيخ الاسلام گفت 34 : چنان كن كه : تفرقه‌ى تو 35 در خدمت بود تا انفراد تو در صحبت بود . 12 - بو الحسين 36 نورى گفت 37 : لا يغرنك صفاء العبودية فان فيه 38 نسيان الربوبية . 13 - شيخ الاسلام گفت 39 ، بو زرعهء طبرى گويد كه : فرا بو الحسين 40 بغدادى گفتم كه : از نورى مرا سخن بگوى 41 . گفت ، فرا نورى گفتند كه : اللّه به چه شناختى ؟ گفت : به اللّه 42 . گفتند : پس عقل چيست ؟ گفت : عاجزيست 43 ، راه ننمايد مگر بر عاجز 44 . 14 - سخن ابراهيم دهستانى كه : جز زو او نشناسد ، يعنى او به او بتوان 45 شناخت . 15 - شيخ الاسلام گفت كه : عقل حيلت 46 است ، مايه‌ى نبيت 47 است ، نور معرفت ازو ، عقل مخلوق است ، به مخلوق خالق بنتوان شناخت . عقل رسوم اين جهانى را به كار آيد . به او او 48 بتوان شناخت ، و به 49 سخن او و كتاب 50 او و نور تعريف او . 16 - ذو النون مصرى گفت كه : اللّه 51 تعالى ، عقل 52 بيافريد ، گفت : بنشين ،