5 - و قال حمدون 24 : من نظر فى سير السلف عرف تقصيره و تخلفه عن درجات الرجال . و قال : من رايت فيه خصلة من الخير ، فلا تفارقه فانه يصيبك من بركاته .
6 - حمدون قصار مى جان كند گفت : چراغ 25 بكشيد كه من از زندگانى نوميد گشتم ، روغن آن وارثايد 26 .
7 - مردى فرا وى گفت كه : مدعى معجب بود ؟ گفت : او را خود كردار بود كه به آن 27 معجب بود .
8 - وقتى در جايى بود مهمان ، ميزوان 28 بيرون رفته بود ، وى را پارهء كاغذى به كار وايست 29 . اهل آن مرد پارهاى كاغذ بيرون انداخت . حمدون گفت : نه روا بود اين به كار بردن ، نبايد كه درين وقت كه وى 30 غائب گشت ، اجل وى را دريافت و من ندانم كه وى بر جاى يا نه ، آن را رد كرد 31 .
9 - همه سيرت و كار ايشان برين قياس بود . اكنون قوم 32 اباحت و تهاون 33 شرع و زندقه و بىادبى و بىحرمتى بر دست گرفتهاند كه ما ملامتيانيم ، باش تا فردا شود 34 .
بوالحسن الباروسى 35
1 - نام وى سلم بن الحسن و گفتند كه كنيت وى بو عمران 36 بود . از قديمان مشايخ نشابور ، از استادان حمدون گازر 37 و مستجابالدعوه 38 بود .
2 - وى گويد : لا يظهر على احد شيئى من انوار الايمان 39 الا باتباع السنة و مجانبة البدعة ، و كل موضع ترى فيه اجتهادا ظاهرا بلا نور فاعلم ان ثمة 40 بدعة خفية .
3 - شيخ الاسلام گفت كه : شبى بو عبد اللّه 41 كرام وى را گفت 42 چه گوئى در اصحاب من ؟ گفت : عبادات فراوان و ليكن از نور ايمان هيچچيز نيست 43 بر اينان .
4 - و گفت : از تاريكى باطنست تاريكى ظاهر .