بغداد . بشر حافى از نظيران اوست . و فتح بن على الموصلى 23 در سنهء عشرين و مأتين برفت 24 از دنيا ، در آن سال كه قعنبى برفت 24 ، پيش از بشر حافى به هفت سال .
2 - روز عيد اضحى مىرفت در كوىها ، آن 25 قربانها ديد كه مىكردند .
گفت : الهى ، دانى كه من چيزى 26 ندارم كه ترا قربان كنم ، من اين دارم . پس انگشت نهاد به گلو و 27 بيفتاد . بنگريستند ، برفته بود و خطى 28 سبز پيدا 29 شده بر گلوى وى .
3 - شيخ الاسلام گفت : وى سيد بود در 30 توكل و زهد .
4 - وقتى به خانهء بشر حافى آمد - و گفتهاند : به خانهء جنيد 31 ، و آن بشر درستتر است كه وى 32 پيش از جنيد بود 33 - بشر را گفت : اگر چيزى خوردنى دارى بيار . طعام آوردند 34 ، وى پارهاى بخورد 35 و باقى در گليم نهاد و ببرد .
دختركى بود ، گفت 36 : مىگويند كه فتح 37 امام متوكلان است ، آنك 38 طعام برداشت و ببرد . بشر گفت : او در شما مىآموخت ، كه 39 توكل درست شود هيچچيز زيان 40 ندارد .
5 - شيخ الاسلام گفت : كه تجريد 41 درست شود ، ملك سليمان معلوم نبود .
كه تجريد 42 درست نشده بود 43 ، آستين افزونى از سر دست معلوم بود 44 .
و فتح شخرف 45
المروزى
1 - از طبقهى ثانيه است از قديمان مشايخ خراسان ، كنيت او ابو نصر .
2 - شيخ الاسلام گفت كه : او با قبا رفتى بر رسم 46 لشكريان ، عبد اللّه احمد حنبل گويد 47 : از خاك خراسان چون فتح نيامد ، سيزده سال در بغداد بود 48 از بغداد قوت نخورد 49 ، از انطاكيه وى را سويق مىآوردند ، آن مىخورد 50 .
3 - در نزع رفتن بود 51 ، چيزى مىگفت با خود . به او نيوشيدند 52 ، مىگفت :
الهى ، اشتد شوقى اليك ، فعجل قدومى عليك . چون وى را مىشستند ، بر ساق