تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
بغداد . بشر حافى از نظيران اوست . و فتح بن على الموصلى 23 در سنهء عشرين و مأتين برفت 24 از دنيا ، در آن سال كه قعنبى برفت 24 ، پيش از بشر حافى به هفت سال . 2 - روز عيد اضحى مىرفت در كوىها ، آن 25 قربان‌ها ديد كه مىكردند . گفت : الهى ، دانى كه من چيزى 26 ندارم كه ترا قربان كنم ، من اين دارم . پس انگشت نهاد به گلو و 27 بيفتاد . بنگريستند ، برفته بود و خطى 28 سبز پيدا 29 شده بر گلوى وى . 3 - شيخ الاسلام گفت : وى سيد بود در 30 توكل و زهد . 4 - وقتى به خانهء بشر حافى آمد - و گفته‌اند : به خانهء جنيد 31 ، و آن بشر درست‌تر است كه وى 32 پيش از جنيد بود 33 - بشر را گفت : اگر چيزى خوردنى دارى بيار . طعام آوردند 34 ، وى پاره‌اى بخورد 35 و باقى در گليم نهاد و ببرد . دختركى بود ، گفت 36 : مىگويند كه فتح 37 امام متوكلان است ، آنك 38 طعام برداشت و ببرد . بشر گفت : او در شما مىآموخت ، كه 39 توكل درست شود هيچ‌چيز زيان 40 ندارد . 5 - شيخ الاسلام گفت : كه تجريد 41 درست شود ، ملك سليمان معلوم نبود . كه تجريد 42 درست نشده بود 43 ، آستين افزونى از سر دست معلوم بود 44 .

و فتح شخرف 45

المروزى 1 - از طبقه‌ى ثانيه است از قديمان مشايخ خراسان ، كنيت او ابو نصر . 2 - شيخ الاسلام گفت كه : او با قبا رفتى بر رسم 46 لشكريان ، عبد اللّه احمد حنبل گويد 47 : از خاك خراسان چون فتح نيامد ، سيزده سال در بغداد بود 48 از بغداد قوت نخورد 49 ، از انطاكيه وى را سويق مىآوردند ، آن مىخورد 50 . 3 - در نزع رفتن بود 51 ، چيزى مىگفت با خود . به او نيوشيدند 52 ، مىگفت : الهى ، اشتد شوقى اليك ، فعجل قدومى عليك . چون وى را مىشستند ، بر ساق