تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
* * *
19 - چه سود از دعا و كوشش و پاداش 71 ؟ * كه مولى فرا بودنى گفت كه : باش 72 .
* * * 20 - الهى ، جز تو 73 ترا كه ستايد 74 ؟ در ياد تو جز تو كس نماند 75 جز تو ترا كه داند ، هيچ‌كس 76 نتواند . و هركه ترا به خود جويد ، بر سزاى خود فروماند * * * 21 - ترا به تو ، از تو ترا مىجويند 77 و با تو به تو ، از تو ، ترا مىگويند 78 * * *
22 - بيننده گنگ است و آگاه گوياست * بينا در ديده غرق است و پركنده جوياست .
* * * واله ، شيخ بوده 79 ، به سامره ، سيد ، از قديمان مشايخ ، از پيران 80 سرى سقطى . 1 - شيخ الاسلام گفت كه : شيخ بوالحسن 81 بشرى مرا گفت كه شيخ بو الحسين 82 همدانى گفت كه بو طيب بن جعفر گفت كه شجاع 83 صوفى گفت كه سرى سقطى گفت 84 كه : به سامره شدم به مسأله‌اى به واله . سالى آنجا بماندم تا در وى جاى آن يافتم ، گفتم : اى شيخ ، مسئله 85 . گفت : بگوى 86 . گفتم 87 : آن معرفت كه وراى آن معرفت نيست چيست ؟ گفت : آنكه اللّه نزديك‌تر همه 88 چيز دانى به خود و دوست‌تر همه چيز . 2 - شيخ الاسلام گفت ، قدس اللّه روحه 89 كه : سخن پيشينه تمام بود 90 ، ديگر عطف بود ، بازداشتن و پوشيدن يعنى تلبيس