9 - و 46 شيخ الاسلام املا كرد بر ما از محمد بن الجنيد كه گفت : الشهرة فتنة و كل يتمناها 47 و الخمول راحة و قل من يرضيها ؛ و اين پيش از وى گفتهاند * .
10 - شيخ الاسلام گفته ، قدس اللّه روحه 48 ، كه :
شيخ بو جعفر 49 مرا گفت به دامغان ، نام وى محمد قصاب دامغانى ، شاگرد شيخ ابو العباس 50 قصاب آملى ، رحمهم اللّه ، كه 51 : از با محمد طينى 52 شنيدم كه گفت 53 :
11 - پيشين خانقاه 54 صوفيان كه اين طايفه را كردند 55 ، آن است كه به رملهى 56 شام كردند .
12 - سبب آن بود كه اميرى 57 ترسا يك روز 58 به شكار رفته بود . در راه دو تن را ديد ازين طايفه كه فراهم رسيدند ، دست 59 در آغوش يكديگر كردند . پس همانجا 60 فرونشستند ، آنچه داشتند از خوردنى فرا پيش نهادند 61 و بخوردند و برفتند .
آن امير ترسا يكى را ازيشان فراخواند - كه آنچه ديده بود وى را خوش آمده بود و آن 62 الفت ايشان -
پرسيد از وى 63 كه : او كه بود ؟ گفت : ندانم .
گفت : ترا چه بود ؟ گفت : هيچچيز 64 !
گفت : از كجا بود ؟ گفت : ندانم .
امير گفت : پس اين الفت چه بود كه شما را وا 65 يكديگر بود ؟
آن درويش گفت 66 : آن ما را طريقت است .
گفت : شما را جايى هست كه آنجا فراهم آئيد ؟ گفت : نه .
گفت : من شما را جاى 67 كنم تا با يكديگر آنجا فراهم آئيد . و 68 آن خانقاه 69 رمله بكرد .
13 - انشدنا الامام :
خير دار حل فيها خير ارباب 70 الديار * و قديما وفق اللّه خيار الخيار