پرش به محتوای اصلی

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحه 1393

پدیدآورندگان:

ص۱۳۹۳
گفتم مگر چكامه اى آرم به ارمغان * در بارگاه سلطنت بى زوال تو عقلم نهيب زد كه بپرهيز از اين خيال * دم دركش از سخن كه نباشد مجال تو جائى كه شاهباز تصور بريخت پر * گويد چه ، مرغ طبع فرو بسته بال تو وآنجا كه در معرفت آرند پيشكش * ديگر كسى بها چه نهد بر سفال تو شوقم به ناله گفت كه اين احتياط چيست * دارم عجب زفكرت دير انتقال تو روزى چنين مبارك و وقتى چنين عزيز * نبود روا سكوت تو از انفعال تو پيداست چون زشعر تو شوق نهان تو * اخلاص را دليل بود ذوق وحال تو شايد در آستان شهنشاه ملك طوس * افتد قبول وبسترد از دل ملال تو 18 . بديع الزمان فروزانفر :

باغ رضوان

باغ رضوانست اينجا ، يا خراسانست اينجا * هيچ مشكل نيست در ره ، كار آسانست اينجا كعبه است اين يا خراسان ، يا بهشت عدن ورضوان * هست نعمت ، نيست نقمت ، روح وريحانست اينجا بحر بى پايان رحمت ، موج در موجست اينك * ذات حق اندر تجلى ، عرش رحمانست اينجا آمده فوج ملايك از براى خاشه روبى * كز ملك والاتر آمد ، آنك دربانست اينجا مشهد فرزند موسى آن خداوند دل ودين * واله از انوار ذاتش پور عمرانست اينجا