تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1363

مساهمون:

ص١٣٦٣
سپس امام به رأس الجالوت ( بزرگ يهوديان ) رو كرد و فرمود : آيا تو هم انجيل را مى خوانى ؟ گفت آرى به جان خودم سوگند . فرمود سفر سوم را برگير ، اگر در آن ذكرى از محمد و اهل بيتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده . سپس امام ( عليه السلام ) سفر سوم را قرائت كرد تا به نام پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) رسيد ، آنگاه متوقف شد و رو به جاثليق كرد و فرمود : اى نصرانى ! تو را به حق مسيح و مادرش آيا قبول دارى كه من از انجيل باخبرم ؟ جاثليق : آرى . سپس امام ( عليه السلام ) نام پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) و اهل بيت و امتش را براى او تلاوت كرد ، سپس افزود : اى نصرانى ! چه مى گويى ، اين سخن عيسى بن مريم است ؟ اگر تكذيب كنى آنچه را كه انجيل در اين زمينه مى گويد ، موسى و عيسى هر دو را تكذيب كرده اى و كافر شده اى . جاثليق : من آنچه را كه وجود آن در انجيل براى من روشن شده است انكار نمى كنم و به آن اعتراف دارم . امام ( عليه السلام ) : همگى شاهد باشيد او اقرار كرد ، سپس فرمود : اى جاثليق هر سؤال مىخواى بكن . جاثليق : از حواريون عيسى بن مريم خبر كه آنها چند نفر بودند و نيز خبر ده كه علماى انجيل چند نفر بودند ؟ امام ( عليه السلام ) : از شخص آگاهى سؤال كردى ، حواريون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنان لوقا بود . اما علماى بزرگ نصارى سه نفر بودند : يوحناى اكبر در سرزمين باخ ، يوحناى ديگرى در قرقيسا ويوحناى ديلمى در رجاز ، و نام پيامبر و اهل بيت و امتش نزد او بود ، و او بود كه به امت عيسى وبنى اسرائيل بشارت داد . سپس فرمود : اى نصرانى ، به خدا سوگند ما ايمان به آن عيسى داريم كه ايمان به محمد ( صلى الله عليه وآله ) داشت ، ولى تنها ايرادى كه به پيامبر شما عيسى داريم ابن بود كه او كم روزه مىگرفت و كم نماز مى خواند ! جاثليق ناگهان متحير شد و گفت : به خدا سوگند علم خود را باطل كردى ، و پايهء كار خويش را ضعيف نمودى ، و من گمان مى كردم تو اعلم مسلمانان هستى ! امام ( عليه السلام ) : مگر چه شده ؟ جاثليق : به خاطر اينكه مى گويى عيسى ضعيف و كم روزه و كم نماز بود ، در حالى كه عيسى حتى يك روز را افطار نكرد و هيچ شبى را ( به طور كامل ) نخوابيد وصائم الدهر وقائم الليل بود . امام ( عليه السلام ) : براى چه كسى روزه مى گرفت و نماز