تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1091

مساهمون:

ص١٠٩١
كوفه كشاندند و خود منصور هم ناظر و تماشاگر اين صحنه جانكاه و دلخراش بود . در بين راه عبد الله بن الحسن صدا زد : منصور ! آيا در جنگ بدر ما با شما چنين رفتار داشتيم ؟ هنگامى كه به كوفه رسيدند آن ستمگر جانى دستور داد : در يك سرداب تاريك كه نه هوا جريان داشت و نه تاريكى شب ، احساس مى شد همه را زندانى كنند كه جز چند نفر همگى در آن زندان تاريك جان سپردند . محل اين زندان در ساحل رود فرات و نزديك پل كوفه قرار گرفته بود . مسعودى مى نويسد : " اكنون كه سال 332 است آن محل زيارتگاه مردم واقع شده است ، مردم مسلمان به زيارت آنان مى شتابند " . برخى از مورخين نوشته اند هنگامى كه جمعى از علويان در اين زندان تاريك محبوس شدند اوقات نماز بر آنان نامعلوم بود . قرآن را به پنج قسمت تجزيه كرده بودند و در تلاوه هر قسمت آن يكى از نمازهاى يوميه را انجام مى دادند " . ( 1 ) تشريح وضع زندان و شكنجه‌هائى كه آنان متحمل مى شدند مو را در بدن شنونده راست مىكند و به ياد برخى از شكنجه‌هاى " ساواك " و " سيا " در عصر كنونى مى افكند كه " زندان‌هاى ويتنام " نمونه اى از آنست و معلوم مىشود كه ستمگران عموما از يك شجرهء خبيثه و از يك منبع ظلمانى ، سرچشمه مى گيرند والكفر ملة واحدة مى باشند كه لعنت الهى بر همه ى آنان باد !

نذرهاى منصور

منصور با آن همه مظالم و تعدياتى كه در حق علويان انجام مى داد و حقوق آنان را تضييع مى ساخت گاهى براى وجيه الملة كردن خود ، كارهاى ريايى به ظاهر خدائى ! هم انجام مى داد كه به كارهاى خود صبغه و رنگ مذهبى بدهد . از اين رو در تاريخ زندگى او مى خوانيم كه : چندين بار بر اساس نذر با پاى پياده به اماكن مقدسه و عتبات رفته است . كه يكى در سال 141 به طرف مكه بود كه با پاى پياده مى رفت چون نذرش چنين بوده است ! و
هامش
1 . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 310 .
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 1091 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي