تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
" شبى در حال طواف دور خانهء خدا جوانى را ديدم كه پردهء كعبه را گرفته و مى گفت : اى آن كه در دل شب دعوت بى چاره را اجابت مىكند ، اى بر طرف كنندهء پريشانى و مصيبت و گرفتارى مهمانان تو در اطراف خانهء تو خوابيدند و بيدار شدند ولى تو اى زندهء پاينده اى هرگز نمى خوابى ، خدايا ! من تو را با غمهاى جانكاه و در نهايت پريشانى و نگرانى مى خوانم . به حرمت بيت و حرم به اشك چشمم رحم كن . اگر شخص سفيه و گستاخ به احسان تو اميدوار نباشد پس چه كسى بر گناهكاران ، احسان خواهد كرد ؟ " " ثم بكى بكاء شديدا وأنشد يقول : ألا يا أيها المقصود في كل حاجة * شكوت إليك الضر ، فارحم شكايتي ألا يا رجائى أنت تكشف كربتي * فهب لي ذنوبى ، كلها وأقض حاجتى أتيت بأعمال قباح رديه * و ما في الورى عبد جنى كجنايتى أتحرقني بالنار يا غاية المنى ؟ * فأين رجائى ؟ ثم أين مخافتي ؟ " سپس به شدت گريه سر داده و اين اشعار را زمزمه مى كرد ( كه ترجمه آن گذشت ) : سپس آن جوان از هوش رفت و بر زمين افتاد به او نزديك شدم ناگهان ديدم او زين العابدين على بن حسين بن على بن ابيطالب ( عليه السلام ) است ( خداوند از همهء آنها راضى باشد ) سرش را بلند كردم و به روى دامنم گذاشتم و بى اختيار گريستم يك قطره از اشك چشمم به صورت او چكيد چشمانش را باز كرد و فرمود : اين كيست كه بر ما اشك مى ريزد ؟ عرض كردم بندهء حقير شما اصمعى هستم مولاى من ، اين گريه و ناله از براى چيست ؟ و تو از اهل بيت نبوت و معدن رسالت هستى ؟ آيا خداوند در قرآن نفرموده است . ( خداوند مى خواهد هر نوع رجس و آلايش را از شما خانوادهء نبوت بزدايد وشما را از هر عيب پاك و منزه گرداند ) ؟ فرمود : افسوس ، افسوس ، اى اصمعى خداوند بهشت را براى كسى آفريده كه از او اطاعت كند ولو اين كه غلام سياه حبشى باشد و جهنم را براى كسى خلق كرده است كه از او نافرمانى كند ولو اين كه غلام سياه قرشى باشد آنگاه كه صور قيامت دميده شود ديگر نسب و خويشى در ميانشان نماند و كسى از كس ديگر سراغى نمى گيرد پس در
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 742 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي