تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 816

مساهمون:

ص٨١٦
مىآمد پايش لغزيد و سيخ بر سر فرزندى از امام كه زير پلكان ايستاده بود افتاد و طفل كشته شد . غلام سرآسيمه ماند . امام به دو گفت : تو در اين كار قصدى نداشتى ! تو در راه خدا آزادى ! سپس به دفن طفل پرداخت " . ( 1 ) مزرعه اى از آن خود را به يكى از بندگانش سپرده بود . پس از چندى دانست آن مرد بدان مزرعه زيان فراوانى رسانده است . در خشم شد و تازيانه‌اى را كه در دست داشت بر او زد . چون به خانه بازگشت بنده را طلبيد . وى نزد او رفت امام را ديد كه تازيانه بر دست دارد و برهنه است . سخت ترسيد . على بن الحسين تازيانه را برداشت و به سوى او دراز كرد و گفت : اى مرد ! كارى كردم كه پيش از اين نكرده‌ام . خطائى از من سر زد اكنون اين تازيانه را بگير و از من قصاص كن ! بنده گفت : به خدا گمان مىكردم مىخواهى مرا كيفر بدهى من سزاوار عقوبت هستم چگونه از تو قصاص كنم ؟ امام فرمود : زود باش قصاص كن ! مرد گفت : پناه بر خدا من از تو گذشتم چون اين گفتگو به دراز كشيد و غلام نپذيرفت فرمود : حال كه چنين است آن مزرعه صدقهء تو باشد " . ( 2 ) امام باقر ( عليه السلام ) گويد : " پدرم روزى غلامى را پى كارى فرستاده بود . غلام دير برگشت . پدرم تازيانه اى به دو زد غلام گريست و گفت : على بن الحسين ! از خدا بترس ! مرا پى كارى مى فرستى سپس مرا مى زنى ؟ ! پدرم به گريه افتاد و گفت پسركم ! نزد قبر رسول خدا برو ! دو ركعت نماز بكن و بگو خدايا روز رستاخيز گناه على بن الحسين را ببخش سپس به غلام گفت تو در راه خدا آزادى " . ( 3 )

ترحم بر حيوانات

او نه تنها بر انسانها ، بر جانداران نيز مهربان بود .
هامش
1 . صفوة الصفوة ج 2 ، ص 56 ، كشف الغمه ج 2 ، ص 81 . 2 . مناقب ج 4 ، ص 158 . 3 . بحار ص 92 .
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 816 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي