تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥
امام فرمود : سفرى در پيش دارم و توشهء آن را آماده كرده ام تا در جاى امنى بگذارم . زهرى گفت : غلام من آن را براى تو بياورد ؟ امام فرمود : نه ! زهرى باز گفت : خودم آن را بردارم ! امام فرمود : نه ! چيزى كه در سفر به كار من مى آيد و بردن آن مرا به ميزبانم را خوش مى سازد چرا خود بر ندارم تو را به خدا مرا بگذار و پى كار خود برو ! زهرى گويد : پس از روزى چند از او پرسيدم ؟ سفرى كه در پيش داشتى چه شد ؟ امام فرمود : زهرى ! چنان كه تو مىپنداشتى نيست . آن سفر ، سفر مرگ است و من براى آن خود را آماده مى كنم . آمادگى براى مردن ، دورى از حرام و بخشش در راه خدا و انجام كار نيك است . ( 1 )

فرو خوردن خشم

" روزى كنيزك او با آفتابه‌اى بر دست او آب مىريخت . ناگاه آفتابه از دستش افتاد و جراحتى بر امام وارد ساخت كنيزك گفت : خدا مىفرمايد : " مؤمنان كسانى هستند كه خشم خود را فرو مى خورند ! " امام فرمود : خشم خود را فرو خوردم ! كنيزك گفت : و بر مردم نيز مىبخشايند . امام فرمود : خدا از تو بگذرد ! باز كنيزك گفت : و خدا نيكوكاران را دوست مى دارد ! امام فرمود : و تو را در راه خدا ، آزاد كردم " . ( 2 ) " روزى چند تن مهمان او بودند . خادم وى سيخ كبابى را بر دست داشت و با شتاب
هامش
1 . علل الشرايع ص 231 ، مناقب ج 4 ، ص 153 . 2 . ارشاد ج 2 ، ص 146 - 147 ، كشف الغمه ج 2 ، ص 87 ، مناقب ، ج 4 ، ص 157 ، اعلام الورى ، ص 252 .