تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
معقل ، جاسوس ابن زياد بود كه اخبار مسلم و اطرافيانش را به دست مى آورد و بسيارى از اسرار آنان را كشف كرده بود . معقل آمد و نزديك ابن زياد ايستاد . تا نگاه هانى به او افتاد ، فهميد كه جاسوس بوده است و گفت : " اى امير ! به خدا قسم من مسلم را به خانهء خود دعوت نكرده ام ، ولى او به خانهء من پناه آورد . من هم حيا كردم و او را پذيرفتم و پناهش دادم . بدين جهت بر ذمهء من افتاد كه او را حفظ كنم . اكنون كه آگاه گشته اى ، به من اجازه بده كه برگردم و او را بگويم كه از خانهء من خارج شود و به هر جا كه مى خواهد برود تا من از آنچه به ذمهء خود گرفته ام و او را در خانهء خود پذيرفته ام ، بيرون آيم " . ابن زياد گفت : " به خدا قسم از نزد من دور نمى شوى تا مسلم را حاضر كنى " . گفت : " به خدا قسم هرگز او را حاضر نمى كنم . آيا من ميهمان خود را به دست خود به تو تحويل بدهم كه او را بكشى ؟ " ابن زياد گفت : " به خدا سوگند بايد او را حاضر كنى " . هانى گفت : " به خدا قسم او را نمى آورم " . چون گفتگو بين آنان فراوان رد و بدل شد ، مسلم بن عمرو باهلى گفت : " اى امير ! اجازه بده با هانى خلوت كنم و با او سخنى گويم " . او اجازه داد . برخاست وهانى را به گوشه اى از دارالاماره برد كه ابن زياد آنان را مى ديد و كلمات آنان را مى شنيد . مسلم گفت : " اى هانى ! تو را به خدا سوگند مى دهم كه باعث قتل خود نشوى و طايفهء خود را در بلا نيندازى . به خدا قسم من تو را از مرگ نجات مى دهم . مسلم ، عموزادهء اين جمعيت است . او را نمىكشند و به او ضررى نمى رسانند ، او را تسليم كن . اين عمل براى تو نقص و ذلتى ندارد ، زيرا تو او را به سلطان تسليم كرده اى و تسليم كردن به سلطان عيب نيست " . هانى گفت : " به خدا قسم اين كار باعث رسوايى و ننگ من است كه من كسى را كه در پناه من و ميهمان من و فرستادهء پسر پيغمبر من است ، به دشمن بسپارم ، در صورتى كه دستهاى من سالم و يار و ياور فراوان دارم . به خدا سوگند اگر هيچكس مرا يارى نكند و تنها باشم باز او را تسليم نخواهم كرد تا پيش از او بميرم " .
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 605 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي