تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
و مكر به كارگيرى ، باز هرگز توان آن را ندارى كه ذكر خير ما را از يادها بيرون ببرى . تو هرگز قدرت آن را ندارى كه وحى ما را نابود و ذكر ما را خاموش سازى و از اين راه به آرزوى پليد و ديرينهء خود نايل شوى . سعى و تلاش تو هرگز نخواهد توانست ننگ و عار اعمالت را از دامن تو پاك سازد ، هرگز هرگز . آگاه باش كه رأى و خرد تو بسيار ضعيف و ناتوان ، و دوران زندگى و عيشت به سرعت فناپذير و از بين رفتنى و جمع تو رو به زوال و پريشانى است . روزى فرا مى رسد كه منادى حق فرياد برمىآورد : " لعنت خدا بر ستمكاران و بيدادگران باد " . اكنون من هم حمد خدا را مى گويم كه سرآغاز زندگى دودمان ما را با سعادت و آمرزش قرين ساخت و پايان زندگى ما را با شهادت سرشار از رحمت به پايان برد . از خداوند متعال مسألت مى دارم كه ثواب و فضل خويش را بر شهيدان تكميل فرمايد و اجر و مزد آنان را افزون سازد و امانت دارى و جانشينى ما را [ از آنان به ترتيب ] خوب و نيكو قرار دهد ، زيرا خداوند بخشنده و مهربان است . تنها او پناهگاه و اميد ما و نيكوترين و بهترين وكيل و مدافع حق ماست " . يزيد پس از شنيدن اين خطابهء غرا گفت : " فرياد ناله و صيحهء صيحه زنندگان بسى پسنديده است و چقدر آسان است مرگ بر زنان داغديدهء نوحه گر " . پس از آن با بزرگان شام مشورت كرد كه با اسيران چه رفتارى كند . آنان با بى ادبى خاص خودشان به كشتن اهل بيت ( عليه السلام ) رأى دادند ، ولى نعمان بن بشير گفت : " بنگر كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) با اسيران چگونه رفتار مى كرد ، تو نيز همان گونه رفتار كن " .

داستان مرد شامى و مجلس يزيد

در اين هنگام ، مردى از اهل شام به سوى فاطمه بنت حسين ( عليه السلام ) نگريست و گفت : " اى امير المؤمنين ! اين كنيز را به من ببخش ! " فاطمه به عمه‌اش زينب گفت : " عمه جان ! يتيم شدم و اينك مى خواهند مرا به كنيزى ببرند " . زينب ( س ) فرمود : " نه ، اين فاسق نمى تواند
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 684 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي