تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
وصاحبان سير ذكر نموده اند كه چون سليمان بن عبد الملك بر مسند خلافت نشست به حاكم مدينه نوشت : اما بعد فاذا جاءك كتابى هذا فاعزل زيدا عن صدقات رسول الله ، وأدفعها الى فلان ابن فلان رجل من قومه ، وأعنه على ما استعانك ( عليه السلام ) . حاكم مدينه حسب الأمر سليمان زيد را از توليت صدقات عزل كرد ، و ديگرى را متولى ساخت آنگاه كه خلافت به عمر بن عبد العزيز رسيد به حاكم مدينه رقم كرد : پس ديگر بار توليت صدقات به زيد تفويض يافت وزيد بن الحسن نود سال عمر كرد و چون از دنيا رفت جماعتى از شعراء او را مرثيه گفتند ومآثر ومناقب او را در مراثى خود به نظم كشيدند و قدامة بن موسى قصيده اى در رثاى او گفته است كه صدر آن اين شعر است : فان يك زيد غابت الأرض شخصه * فقدبان معروف هناك وجود مكشوف باد كه زيد بن حسن هرگز دعوى دار امامت نگشت و از شيعه وجز شيعه كسى اين نسبت را به او ، نسبت نداده است چه آنكه مردم شيعه دو گروهند يكى امامى و آن ديگرى زيدى اما امامى جز به احاديث منصوصهء امامت كس ديگر را استوار نداند و به اتفاق علماء در اولاد امام حسن ( عليه السلام ) نصى نرسيده است وهيچكدام از ايشان مدعى اين سخن نشده اند . و اما زيدى بعد از على ( عليه السلام ) وحسن وحسين ( عليها السلام ) امام را آن كس را داند كه در امر خلافت وامامت با شمشير جهاد كند . وزيد بن حسن با بنى اميه هرگز جانب تقيه را فرو نگذاشت و با بنى اميه كار به رفق ومدارا مى داشت ومتقلد اعمال ايشان مى گشت و اين كار با امامت نزد زيدى منافات وضديت دارد و ديگر جماعت حشويه جز بنى اميه را امام نخوانند و از آغاز از اولاد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) كس را امام ندانند ومعتزله امامت را به اختيار جماعت و حكم شورى استوار نمايند وخوارج نيز آنكس را كه أمير المؤمنين ( عليه السلام ) را موالى ودوست باشد واو را امام داند هرگز امام نخوانند و بى خلاف زيد بن حسن پدر و جد را موالى بود . لاجرم زيد به اتفاق اين طوائف كه نام بردار شدند منصب امامت
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 554 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي