تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
حالت و هر وضع و بيان هر مطلبى از كمال فصاحت و بلاغت سود مى جست . آرى توان گفت كه دختر پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) با آن قدرت بيان ، بر ملك سخن نيز فرمانروايى داشت ، و چنان فصيح و بليغ سخن مى گفت كه چون بر كرسى خطابه جلوس مى كرد ، دلها و جانها را از شور و گرماى كلام پر عمق خود به اهتزاز در مى آورد . همان سخنانى كه در حضور گروهى از مهاجرين و انصار ايراد كرد ، خود نشانه اى از اين قدرت بيان ، حضور ذهن ، تسلط بر كلام و نيروى خطابى است كه بدون آمادگى قبلى ، آنچنان با قدرت و قوت سخن گفته است . گذشته از اينها ، از آن حضرت اشعار فراوانى نيز نقل شده است كه در ادب عرب جايگاه ويژه اى دارد . تعداد اين گونه اشعارى كه به نام آن حضرت وارد شده بسيار زياد است ، ولى جالب آن كه از اين گونه اشعار ، آنچه بدان حضرت منسوب است ، همگى سبكى روشن و خالى از تعقيد و تكلف و بيانى ساده و رسا و كاملا گويايى دارد . گويند : آن حضرت پس از رحلت پدر بزرگوارش ، يك روز كه به زيارت مرقد مطهر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) رفته بود ، ساعتى در آنجا توقف كرد و بسيار گريست و آنگاه ، از سوز دل و آتش درون اين ابيات را افشاء كرد : قل للمغيب ، تحت اطباق الثرى * ان كنت تسمع صرختي وندائيا صبت علي مصائب * لو انها صبت على الأيام صرن لياليا قد كنت ذات حمى بظل محمد * لا اغتشي ضيما وكان جماليا فاليوم اخشع للذليل واتقي * ضيمي وادفع ظالمي بردائيا فاذا بكت قمرية في ليلها * شجعان على غصن بكيت صباحيا فلأجعلن الحزن بعدك مونسي * ولأجعلن الدمع فيك وشاجيا ماذا على من شم تربة أحمد * ان لا يشم مدى الزمان غواليا ( بگو ، اى كسى كه رخ در نقاب خاك نهان كشيده اى ، اگر ناله و فغان مرا مى شنوى ، پس بدان كه آن قدر بر جانم بلا واندوه ريخته است كه اگر بر روزها فرود مى آمدند چون شب‌هاى تار مى شدند . ( آرى ، گذشت آن زمان كه در سايهء محمد - كه زيبايى و شكوه زندگى ام بود - از هر تعرضى در امان بودم ، و از ستمگران انديشه ام نبود . اما امروز ، دردا كه بايد به فرومايه اى كرنش كنم ، تا بدين وسيله خويشتن را از ستم
چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 351 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي