تخطي إلى المحتوى الرئيسي

چهارده نور پاك ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) ، علاقهء شورانگيز و احترام خاص و اخلاص آميزى نسبت به ساحت مقدس مادرش زهرا ( عليه السلام ) داشت . همواره و در هر فرصتى ، از آن بانوى بانوان بهشتى ، تجليل و تكريم به عمل مى آورد و با اعزاز و افتخار نام عزيزش را بر زبان جارى مى ساخت . شدت اين شور و علاقه به حدى بود كه مخالفان و بدخواهان نيز به وسعت آن پى برده بودند و سعى داشتند كه از اين راه با امام وارد مذاكره و گفتگو شوند و بدين ترتيب براى نيل به مقاصد خود ، رضايت و خشنودى امام را جلب كنند و دل امام را با خود نرم سازند . روزى امام رضا ( عليه السلام ) با فرزند دلبندش جواد الأئمه نشسته بود و مأمون عباسى نيز در محضر آن دو بزرگوار حضور داشت . آن روز امام ( عليه السلام ) حديثى را در مدح مادرش فاطمه زهرا ( عليه السلام ) بازگو فرمود . مأمون نيز با شنيدن حديث ، به سخن آمد و گفت : پدرم رشيد از پدرش مهدى ، او هم از منصور ، او هم از پدرش ، واو هم از جدش " ابن عباس " روايت كرده است كه روزى ابن عباس خطاب به معاويه گفت : آيا مى دانى كه چرا فاطمه ( عليه السلام ) ، فاطمه نامگزارى شده است ؟ معاويه گفت : نمى دانم . ابن عباس گفت : بدان جهت به او فاطمه گفتند كه او و پيروانش از آتش دوزخ دور و محفوظ نگه داشته شده اند او گفت : اين سخن را من از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم " . ( 1 ) توضيح اين سخن نيز در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است كه فرمود : آنان كسانى هستند كه بتوانند با ايمان و توحيد و اخلاص به ملاقات پروردگار خود بشتابند و شيعه بودن و پيروى از فاطمه ( عليه السلام ) را عملا به اثبات رسانند ، نه آن كه فقط به زبان و در ظاهر خود را پيروان فاطمه بنامند .

داستانى جالب و واقعى از حرم امام رضا ( عليه السلام )

دوست عزيز و صديق كه از فضلا و طلاب گرامى حوزه علميه قم و مؤمنى مخلص و مورد وثوق است ، داستانى واقعى از زندگى خود را بدين شرح بازگو مى كرد : مدتها بود كه گرفتار يك مشكل عاطفى و يك بيمارى روحى و روانى شديد بودم ، و دلبستگى خاص و بيمارگونه‌اى به فردى بسته بودم كه اعتنائى به من نداشت واساسا
هامش
1 . فاطمة من المهد الى للحد .