بر وجوب جمعه ساقط است .
و از كلام اين محقق نيز ظاهر مىشود كه امثال اين مذمتها در سنّتىها قصور ندارد ؛ چه گزاردن ظهر جمعه در مسجد جامع سنّت است نه واجب ، چنان كه شيخ خود نيز تصريح به آن كرده .
ديگر استدلال كردهاند به آنچه روايت كرده است شيخ رحمه اللَّه در تهذيب « 1 » و استبصار « 2 » به سندى صحيح از زراره از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام كه فرموده : الجمعة واجبة على من إن صلَّى الغداة في أهله أدرك الجمعة « 3 » تا آخر حديث ، يعنى جمعه واجب است بر كسى كه اگر بگذارد نماز صبح را در اهل خود دريابد جمعه را .
جواب : اوّلا آنكه ظاهر است كه مراد از اين حديث بيان مقدار دورى است كه تا آن قدر به جمعه بايد حاضر شد و يا زياد بر آن در كار نباشد ، و اصلا شرايط جمعه و آداب در آن مذكور نيست .
پس استدلال به امثال اين بر اشتراط امرى يا عدم آن بغايت ضعيف است .
و ثانيا آنچه مذكور شد مكرر كه شايد در مفهوم جمعه امام يا نايب او معتبر باشد يا لام از براى عهد باشد و معهود چنين جمعهاى باشد ، و بر تقدير تنزل بايد تخصيص داد به جمعه ايشان به دليل اجماع و دلايل ديگر .
و ثالثا آنكه وجوب اعم است از وجوب تخييرى چنان كه مكرر مذكور شد .
و رابعا آنكه عمل به ظاهر اين حديث نقل نشده مگر از ابن ابى عقيل ، « 4 » و مشهور ميانه علماء اين است كه كسى كه دور باشد از جمعه زياد از دو فرسخ واجب نيست بر او جمعه .
و علامه حلى رحمه اللَّه در منتهى « 5 » نقل كرده اجماع علماى اماميه بر آن و احاديث نيز دلالت مىكند بر آن ، چنان كه مذكور خواهد شد .
و ظاهر است كه از صبح تا پيشين زياده از دو فرسخ مىتوان رفت ، پس متعين است حمل وجوب در اين حديث بر استحباب ، چنان كه شيخ طائفه رحمه اللَّه « 6 » و جمعى ديگر از علما تصريح به آن كردهاند .
و عجب آنكه جمعى از قايلين بوجوب عينى خود در آن مسأله تصريح كردهاند به حمل
هامش
« 1 » التهذيب ج 3 ، ص 238
« 2 » الاستبصار ج 1 ، ص 421
« 3 » وسائل الشيعه ج 7 ، ص 308
« 4 » المعتبر ، ج 2 ، ص 290 ؛ حياة ابن ابى عقيل العمانى و فقهه صص 244 - 247
« 5 » منتهى المطلب ، ج 1 ، ص 323
« 6 » التهذيب ج 3 ، ص 240 ؛ الاستبصار ج 1 ، ص 421