اين تعريف نيز پرداختهء فكر ونظر اين مؤلّف است ودر هيچ كتابي تاكنون بدين لفظ ومعنى بشناساندن علم تأويل سعى ومبادرت نشده ودر حقيقت ايندو تعريف - تفسير وتأويل - ساخته وپرداختهء اين مؤلّف ميباشد .
بارى ، مراد از تعريف هر علمي قبل از فراگيرى آن ، اينستكه طالب وخواهان علم بداند كه بر وجه مشخّص بدنبال چه علمي ميرود ؛ زيرا طلب مجهول مطلق محال بوده واز جهالت مطلق است ، وبهمين دليل بايد خواهان ؛ به امر مورد طلب وخواسته ، اگرچه بعلم اجمالي هم باشد ، دانا بوده وبعد از شناخت علم ، در مقام طلب آن اقدام كند ، تا از كوشش خود براي تحصيل آن علم بهرهور گردد ، وبدين ملاحظه بايد بتعريف علم مطلوب پردازد ، تا با اطمينان خاطر عمر خود را در كسب وتحصيل آن بگذارند ودغدغهء خاطري بدو راه نيابد .
مقولهء دوّم ، موضوع علم تفسير :
چون علوم متعدّدند وموضوع هر علمي خاصّ همان علم بوده وغير از ديگرى است ؛ بنابراين ، هر علمي را موضوعي جدا از علم ديگر ميباشد ومتعلّم وطالب يا مؤلّف بايد موضوع علم مورد طلب وتحقيق خود را بداند ، تا بنحو تمايز وبطور مشخّص در تعلّم آن بكوشد ودر راه إعداد مقدّمات وتهيّهء وسائل تأليف در علم مطلوب خود موفّق آيد ، وداعى وغرض خود را در جهت اكتساب آن بكار گيرد ، تا خلط موضوعات علوم سبب عدم توفيق أو نگردد . بهمين مناسبت ، مفسّر نيز بايد موضوع علم تفسير را بطور دقيق وعميق بداند ؛ تا داعى وغرض أو در امر ياد شده به تباهى نگرايد ؛ ولذا بايد دانست : موضوع علم تفسير عبارتست از كلمات وآيات وسور كلام اللّه وكتاب منزل الهى برسول خود ، محمّد بن عبد اللّه ( ص ) از حيث فهم مراد وادراك وشناخت معنى ومفهوم موردنظر حضرت حقتعالى ؛ اعمّ از أصول اعتقادي يا اخلاقى ويا كاربرد شرعي وفرعى دنيوي وأخروي .
مقولهء سوّم ، غرض از علم تفسير :
هر مؤلّف وطالب علمي ، هرگز حاضر نيست براي امرى بيهوده يا موردى عبث اقدام بتحقيق وتأليف كند ؛ ولذا ناگزير بگاه شروع بتعلّم يا تأليف كتابي ، غرض يا فايدهء كار خود را منظور داشته ونخست غرض از تعلّم يا تأليف وفايدهء آنرا در تصوّر آورده وبتصديق ميرساند ، آنگاه با پيدايش شوق لازم وانگيزهء طلب ، بفراگيرى يا تحقيق در علم مورد طلب خود ميپردازد . بنابراين ، با توجّه بمقدّمهء مزبور ، غرض وفايدهء علم تفسير ، آگاهى وشناخت معارف حقّه ومسائل شريعت
و