و هر گاه پرتو معرفت در باطن قلب جلوه گر گشت : نسمات محبت به هيجان و حركت آيد ، و چون نسيم محبت وزيدن گرفت و در سايهء محبت و محبوب مأنوس و آرام شد ، محبوب خود را بر چيزهاى ديگر ترجيح و اختيار كرده و از فرمان و امر و نهى او پيروى نموده و اوامر و نواهى او را بر خواهشها و درخواستهاى ديگر مقدم خواهد شمرد ، و اگر در بساط انس و مقام محبت استقامت ورزيد و در انجام فرمان و اوامر و نواهى محبوب خود سعى وافى و مراقبت كرد ، به حقيقت و روح راز و نياز به محبوب خود رسد و از مقربان پيشگاه او محسوب خواهد شد .
[ ( شرح ) ]
علم و يقين و معرفت هر يك در اينجا به معنى خاص و مخصوص خود استعمال شده است .
معنى مخصوص علم : علم پيدا كردن از راه ديدن آثار و علائم شىء است .
معنى مخصوص يقين : يقين پيدا كردن به ديدن و مشاهدهء خود شىء است .
معنى مخصوص معرفت : معرفت شناختن شىء و صفات و خصوصيات او است .
پس مراتب و درجات شناختن پروردگار متعال بر اين سه درجه بوده و هر يك از اين مراتب سه گانه آثار و لوازمى دارد .
كسى كه در تمام حركات و اعمال خود مراقب و محتاط و خائف بوده و از غضب و خلاف پروردگار متعال پرهيز و اجتناب مىكند ، در مرتبهء اول علم است .
كسى كه با داشتن صفت خوف و احتياط ، پيوسته به فضل و احسان و نيكوييهاى پروردگار متعال اميدوار است ، در مرتبهء دوم علم ( يقين ) است .
كسى كه با رعايت احتياط و با داشتن اميد ، محبت و شوق و علاقهء پروردگار متعال در دل او جايگزين و ثابت شده است ، در مرتبهء سوم ( معرفت ) است و اگر كسى چيزى از اين آثار و علائم را در وجود خود مشاهده نكرد ، به طور حتم از معرفت خداوند متعال بيگانه خواهد بود .
بنماى رخ كه خلقى حيران شوند و واله ، بگشاى لب كه فرياد از مرد و زن برآيد لطيفه ديگر آنكه : محل علم را سينه ( صدر ) قرار داده است ، و يقين را قلب معين كرده است ، و محل معرفت را فؤاد كه باطن قلب است .
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 6
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٦