بيرونى نشسته بودند به حضورشان رسيدم ، و صداى حركتى را از درون خانه شنيدم ، فرمودند :
در جاى خود بايست و حركت نكن . « 1 »
من جرئت اينكه بيرون روم يا آنكه داخل شوم را نداشتم . كنيزى نزد من آمد و همراه او چيزى سرپوشيده بود . سپس فرمودند :
داخل شو . « 2 »
درون خانه آمدم ، و امام عليه السّلام آن كنيز را صدا زدند و او نيز بازگشت ، سپس به او فرمودند :
از آنچه به همراه دارى ، پرده بردار . « 3 »
و او پرده را از پسربچهء سفيد زيبارويى برداشت و جامه را از شكم او به يك سو نهاد ، مويى از بالاى سينه تا ناف نوزاد به رنگ سبز - نه سياه - روييده بود . آنگاه حضرت فرمودند :
اين ، صاحب شما است . « 4 »
سپس به كنيز دستور دادند تا آن نوزاد را با خود ببرد و ديگر او را نديدم تا آنكه امام حسن عليه السّلام درگذشتند . « 5 »
هامش
( 1 ) . مكانك لا تبرح .
( 2 ) . أدخل .
( 3 ) . إكشفى عمّا معك .
( 4 ) . هذا صاحبكم .
( 5 ) . كلينى رازى ، ابو جعفر محمد بن يعقوب ، الكافى ، ج 1 ، ص 329 ، ح 6 .