خط مويى سبز از سينه تا ناف حضرت
مردى پارسى مىگويد :
وارد سامرا شدم و به در خانهء امام عسكرى عليه السّلام رفتم و بدون آنكه اذن ورود بطلبم ، مرا فراخواندند و چون وارد شدم و سلام نمودم ، فرمودند :
فلانى ، حالت چطور است ؟ بنشين . « 1 »
آنگاه از حال مردان و زنان خاندانم پرسش نمودند ، و فرمودند :
براى چه آمدهاى ؟ « 2 »
عرض نمودم : براى اشتياقى كه به خدمتگزارى شما دارم . فرمودند :
در خانه باش . « 3 »
وى مىگويد : همراه خادمها در آن خانه بودم و براى خريد ما يحتاج به بازار مىرفتم و [ به دليل محرم شدن و صميمت ] هرگاه امام عليه السّلام در بيرونى بودند ، بدون اذن به حضورشان مىرسيدم . يك روز كه آن حضرت عليه السّلام در
هامش
( 1 ) . يا أبا فلان كيف حالك ؟ أقعد يا فلان .
( 2 ) . ما الّذي أقدمك علىّ ؟
( 3 ) . ألزم الدّار .