او را سلام دهيد و ببوسيد و بگوييد : تو را به خداوند سپرديم و برويد . « 1 »
سپس فرمودند :
نرجس را به نزد من دعوت كن .
او را صدا زدم و گفتم : [ امام ] تو را مىخوانند تا [ نوزاد را ] وداع گويى . و با او وداع نمود و نوزاد را با امام عليه السّلام تنها گذارديم و بازگشتيم .
سپس من ، از فرداى آن روز نزد امام عليه السّلام مىرفتم ولى نوزاد را نزد ايشان نمىيافتم و آن حضرت را تهنيت مىگفتم . ايشان فرمودند :
عمهجان ، او در امانات خداوند است تا آنگاه كه خداوند ، قيامش را اذن دهد « 2 » .
و هنگامى كه خداوند مرا غايب گرداند و به نزد خويش برد و شيعيانم را در حال اختلاف ديدى ، به افراد مورد اعتمادشان خبر ده و بايد كه ( اين امر ) نزد تو و ايشان ، مكتوم بماند . همانا ولىّ خدا ، در غياب از خلق خدا و در حجاب از بندگان او مىباشد و احدى او را نمىبيند تا آنكه جبرائيل اسب او را مهيا گرداند ؛ « تا خداوند ، امرى را كه حتمى شده است ، به انجام رساند « 3 » . » « 4 »
هامش
( 1 ) . سلّموا عليه و قبّلوه و قولوا : أستودعناك اللّه و انصرفوا .
( 2 ) . يا عمّة ، هو في ودائع اللّه إلى أن يأذن اللّه في خروجه ؛ طبرى آملى ، ابو جعفر محمد بن جرير ، دلائل الإمامة ، ص 268 .
( 3 ) .لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا ؛سورهء انفال ( 8 ) ، آيهء 44 .
( 4 ) . شيخ طوسى ، همان ، ص 234 ، ح 204 .