شدم و مانند آنچه هميشه مىگفتم ، عرض نمودم و مانند قبل براى ايشان دعا كردم . فرمودند :
عمهجان ، آنچه از خدا درخواست مىكردى كه به من عطا نمايد ، امشب متولد خواهد شد ، افطار را نزد ما باش .
عرض كردم : سرور من ، اين مولود از چه كسى به دنيا خواهد آمد ؟
فرمودند :
عمهجان ، از نرگس .
پس به سرورم ابا محمد عليه السّلام عرض كردم : در وجود او حملى نمىبينم .
حضرت تبسم نموده ، فرمودند :
ما گروه اوصيا ، نه در شكم بلكه در پهلو حمل مىشويم و نه از رحم بلكه از ران راست مادرانمان خارج مىگرديم زيرا ما آن نور خداونديم كه آلودگى به آن راه نمىيابد . « 1 »
[ آنگاه حكيمه به روايت ماجراى ولادت آن حضرت عليه السّلام مىپردازد تا آنجا كه ايشان را نزد پدر بزرگوارشان امام عسكرى عليه السّلام مىبرد و علاوهبر كلماتى كه قبلا نقل گرديد ] امام عليه السّلام به فرزندشان فرمودند :
اى فرزندم ، آنچه را از سوى خدا بر پيامبران و فرستادگانش نازل گرديده است ، قرائت كن . « 2 »
پس امام زمان عليه السّلام از صحيفهء آدم عليه السّلام آغاز نمود و آن را به زبان « سريانى » قرائت فرمود . سپس كتاب ادريس ، كتاب نوح ، كتاب هود ، كتاب صالح ،
هامش
( 1 ) . إنّا معاشر الأوصياء ليس نحمل في البطون و إنّما نحمل في الجنوب ، و لا نخرج من الأرحام و إنّما نخرج من الفخذ الأيمن من أمّهاتنا ، لأنّنا نور اللّه الّذى لا تناله الدّناسات .
( 2 ) . إقرأ يا بنيّ ممّا أنزل اللّه على أنبيائه و رسله .