حالى كه من به دليل ترديدى كه داشتم ، 200 دينار را براى ايشان فرستاده بودم ، و نيز آمده بود كه : باقى آن اموال ، نزد تو است و همانطور بود .
همچنين فرموده بودند :
اگر خواستى آن را به كسى بدهى ، به ابو الحسن اسدى در رى [ بده ] . « 1 »
محمد بن يوسف مىگويد : به او گفتم : آيا ( واقعا ) همانطور بود كه امام عليه السّلام برايت نوشته بودند ؟
گفت : آرى ، من 200 دينار فرستاده بودم زيرا شك داشتم و خداوند ( بدين وسيله ) شك مرا از بين برد . و پس از دو يا سه روز ، خبر فوت حاجز رسيد . به نزد او رفتم و آن خبر را به وى رساندم ، و او از آن خبر اندوهناك شد .
گفتم : اندوهناك مشو كه اين خبر ، دليل صحت توقيع امام عليه السّلام براى تو است ؛ نخست اينكه آن حضرت عليه السّلام از مقدار آن اموال خبر دادند و ديگر آنكه به دليل آگاهى از مرگ حاجز ، دستور همكارى با اسدى را دادند . « 2 »
هامش
( 1 ) . إن أردت أن تعامل أحدا فعليك بأبى الحسن الأسدي بالرّىّ .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 695 ، ح 10 .