بالا رفتن اعجازآميز بارها و شتر
يوسف بن احمد جعفرى مىگويد :
در سال 360 ق . به حج مشرف شدم و سه سال در مكه ماندم و سپس به قصد شام بيرون آمدم . در يكى از منازل ، نماز صبحم قضا شد و از مركب پايين آمدم و آمادهء اداى نماز گرديدم و چهار نفر را ديدم كه درون محملى بودند و از آنان شگفتزده شدم . يكى از آنان به من گفت :
از چه در شگفتى در حالى كه نمازت را قضا كردى ؟
گفتم : از كجا از حال من باخبرى ؟
گفت : آيا دوست دارى امام زمانت را ببينى ؟
گفتم : آرى ، و او به يكى از آن چهار نفر اشاره كرد .
گفتم ، آن حضرت عليه السّلام داراى نشانهها و دلايلى است .
گفت : كدام دليل را مىپسندى ؟ اينكه ببينى آن شتر همراه بارهايى كه روى آن است به سوى آسمان بالا برود ، يا آنكه به تنهايى به آسمان برود ؟
گفتم : هركدام از اينها كه اتفاق بيفتد ، براى من كافى است .
ناگهان شتر را ديدم كه همراه بارهايش به سوى آسمان بالا مىرود و