ما اين كار را خوش نداريم ، خود دانى . « 1 »
دلتنگ و اندوهگين شدم و به محضر امام عليه السّلام نوشتم كه من به شنيدن و فرمانبردارى از شما پابرجا ايستادهام ، ولى از بازماندن از حج اندوهگينم .
توقيع ديگرى برايم صادر گرديد كه :
دلتنگ مباش كه سال آينده حج خواهى گزارد . « 2 »
چون سال آينده شد ، نامه نوشتم و اجازه خواستم و اجازه فرمودند .
سپس نوشتم : من محمد بن عباس را براى همكجاوه بودن برگزيدهام و به ديانت و صيانت او اطمينان دارم ، پاسخ آمد :
اسدى ، خوب رفيقى است ، اگر او آمد ، شخص ديگرى را انتخاب مكن . « 3 »
و اسدى آمد و با او همكجاوه شدم . « 4 »
هامش
( 1 ) . نحن لذلك كارهون و الأمر إليك .
( 2 ) . لا يضيقنّ صدرك فإنّك ستحجّ من قابل إن شاء اللّه .
( 3 ) . الأسدىّ نعم العديل فإن قدم فلا تختر عليه .
( 4 ) . همان ، ص 522 ، ح 17 .