دشمنان مخفى داشته بود ، برملا ساخت .
- باز از يكى از قصايدى كه حروف اول و آخر ابيات آنها همانند است ، ابيات زير نقل مىشود :
- من مهر و ولاى على عليه السّلام را در دل نهان داشتهام ، اما زيباتر از كتمان عشق آن است كه از آن پرده برگيرم و آن را فاش كنم .
- زنان دلربايى قصد پيكار ما دارند و مىخواهند از ما دل ربايند ، اما ما با وجود محبت يگانه و عشق جاويد خود شرك نمىورزيم ، و مهر دلبر ديگر را برنمىگزينيم .
- چه دلاورانى از ما كه خونهاشان در راه حفظ مودت و مهر او ريخته شده است .
او در ضمن اين ابيات گويد :
- كرامات سرور من ، وصى پيامبر و فرزندانش آنچنان جلوهگر است كه هيچ شككنندهاى نمىتواند آن را بپوشاند .
- سخن محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله بر ما حجت است و آيا برتر و بالاتر از كلام پيامبر ، در شرع حجتى هست ؟
- سخن پيامبر در روز غدير كه فرمود : على مولاى هرفردى است ، براى همه بسنده و كافى است ، پس چگونه مىتوان آن را از ياد برد ؟
- و همچنانكه در قرآن كريم آمده ، جز او ولى و رهبرى بر مؤمنان نيست « 1 » ، پس از آن ، ديگرچه جاى شك و ترديد است !
- اختر فضيلت مرتضى على عليه السّلام كه تابيدن گيرد ، آفاق مجد و بزرگوارى را با پرتو خود روشنى مىبخشد .
باز از اين گونه اشعار است ، ابيات زير :
- مرا از ديدار خوبرويان بىارزش رها كن ، چرا كه من مرجعى دگر دارم .
- جسم و جان مرا با شكنجه و هجران آزردند ، و سيلآسا اشك از ديده روان ساختم .
تا آنكه مىگويد :
هامش
( 1 ) . ر ك : مائدة 5 / 55 .