آنها را به جهنم برد .
- حقا كه آزمايش زندگى ، يك سنت قديمى است و خردمندان بدان مبتلا مىشوند .
- چهبسا بىسوادان زمام امور مردم را به دست مىگيرند ، اما از وجود سخنوران دانا استفاده نمىشود .
- فرمانروايان ما هماره حيران و نادانند و شمار ناقصان ، پيوسته رو به فزونى است .
- اين عادت زمانه است كه همچو منى را كنار مىزند ، عادتى كه هميشه جريان دارد .
- به آن كسى كه مىخواهد مرا بر قضات برترى دهد ، بگو كه اين چه آتشافروزى است ؟
- تو اگر مىخواهى ، آتش از چوب آنها برگير ، يا بگذار كه چوب بسوزد و خاكستر شود .
- دريغا كه اين روزگار ، تفاوتى بين احمق نادان و سخنور دانا نمىگذارد .
- مادام كه تو به پاكى در ميان ما هستى ، تحمل اين ناگواريها بر ما آسان ، و دوستى ما برقرار است .
همو گفته است :
- درود من به آن سرزمينى كه فرسنگها دور مانده است ، و همواره اشكهايم نثار آن خاك باد .
- براى من بسيار صعب و دشوار است كه بين ما چنين فاصلهاى باشد ، چرا كه جان و روان من آنجا آرميده است .
- آنگاه كه از آن ريگستان بادى برخيزد و بوى خوش گلهاى نرگس بيابانى مشام اين افتاده را بنوازد ، به ياد شما ياران مىافتم و اشك ديدگانم را مىپوشاند ، و دل شيفتهام از اين دورى ريش است .
- سخنم اين است كه از عشق خانمانسوز ، شرارى در دل دارم كه هرصبح و شام در سركشى و رفتوآمد است .
- آيا دوباره روزگار آن روزهاى پرنعمتى را كه به دور از گزند دشمنان در كنار هم بوديم ، بازمىگرداند ؟
الغدير ( فارسى ) — صفحة 457
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٥٧