كار نمىتوانست پاسخگوى همهء نيازها و خواستهها باشد . « 1 »
سرانجام ، به شهر و زادگاه خود بازگشت و در آنجا اقامت گزيد و روزگار را با صبر و شكيبايى سپرى ساخت ، تا زندگانىاش به پايان رسيد و رخت از جهان بربست .
سيد على خان مدتى پس از اين ، حدود سيزده صفحه از سخنان منثور او را نقل كرده و گفته است : از اشعار او كه در صدر كتابى آمده ، اين ابيات است :
- اين نظم تست ، يا گوهرهايى است به رشته كشيده شده و يا اخترانى است كه در افق مىدرخشند ؟
- آيا اين كلام تست ، يا سحرى است كه خردها را واله و شيدا كرده ؟ انگار كه سورهء فلق مىخوانى .
- آيا اين بيان تست ، يا بادهاى كه در پيالهء آن عكس رخ يار سيهچشمى به آهستگى سخن مىگويد ؟
- از فروغ كلام تو تاج هرپادشاهى رخشاست و گردن هرنكواندامى دلرباست .
- سخنت باغستان پرگل و شكوفه و ريحان را ماند و آسمان پرستارهء تابان را .
- و يا گويى كبوتران بر شاخساران درختان گشن ، به طرزى بديع نغمهسرايى مىكنند .
- رسالهء تو ، باغهاى بهشت را ماند با گلهاى زيباى دلستان و عطرافشان .
- الفهاى خميدهء گفتار و نوشتار تو گويى شاخه درخت بان است كه با برگهاى لطيف خود خم شده است .
- همزهها بر منابر چنان به گفتار آمده است كه گويى پرندگان بر شاخساران ، فرياد نوحه سردادهاند .
- ميمهاى سخن تو ، همچون دندانهاى زيبايى است كه زيبايى لبخند آن را آرايش داده است و اين دندانها بر مرواريد ، آنگاه كه بر گردن زيبارويان مىدرخشد ، مىبالد و فخر مىفروشد .
- كاغذنوشتههايت كه از پنبه است ، گويا سپيدى صبح است و مركب تو همچون سياهى
هامش
( 1 ) . سلافة العصر 107 .